این شبهای زمستان عجیب بهانه ات را می گرفت ...دل !

به یاد   ِ شبهای زمستانی که دل می لرزید ...نه از سرما ...!

بلکه از غرش ِ یک عشق در سینه ی بی قرارمون !

به یاد ِخلوت های دونفره...! که نه !...سه نفره امان !

همیشه می گفتی...من باشم تو باشی و خدا باشه...گناه بزرگترین لذت خواهد بود (یادته بی رحم ؟)

به یاد شبهایی که باران می بارید و تو می گریستی و من نیز ...



 اینک می بارم  ... می بــ ارمــــ  ...  مــــــــی بــــــــارمـــــــــ 

 

ساز  ِ سکوت ِ ماندگار در بطن ِ دقایقم 

    نگاه به حلقه های خیس دود ِ سیگار 

           ملودی ِ تلخ جای خالی ِ تو 

                  یک فنجان شراب ...

                    غریب و غریبانه ٬  ترانه ی  ِ شب مویه ام شده ( می فهمی بی انصاف ؟)



چه وسعتی دارد این فاصله های ِ کبود !

چه سراب ِ شوریده ای نهفته در هر لحظه از عبور !

چه بی تعبیر حسرت ِ  نگاهم در امتداد جاده ی انتظار  می دود بی آنکه  نشانی از تو بیابد !

چه ساده  کرور کرور به یغما میرود  هستی ام !

چه غمگنانه  رها می شوم دردستان  ِ تنهایی !

چه سوگوارانه   لحظات  ِ ملتهب تب دار در پی سقوطند !

چه شکسته و خاموش در انزوای خویشم !

چه سخت تمام ِ خویش را در حصار ِ دلتنگی گم کرده ام !                             

این روزها حتی خیالت هم نمی تواند در  حیاط  ِ دلم بدَوَد  و  بازیگوشی  کند  ..    

تو چه می دانی ! چه شبهایی  دلتنگ  ِ شنیدن  ِ خنده هایت بودم  تا در سمفونی  ِ آوایت 

سبکبال ببوسم و برقصم وبچرخم 

تو چه میدانی ! چه ساده شبهای سرد ِ بی تو را  بی رخصت ِ  خیال ِ گرم   ِ  تو سر نمی کردم

تو چه می دانی ! چه شبهایی  دلم می خواست بی بهانه  آغوش ممنوعه ام را برای تو بدانم 

که شرعی بودنش را تو می دانستی و من ..


حکایت بی رحمی ست ... نداشتنت 

نبودنت

ندینت

خسته و بی انگیزه ام کرده

هوا ..هوای  دلتنگی ست ..

فضا ...فضای بارش  ..

 

پ ن ۱ : وقتی هیچ آیه ای و  معجزه ای مرا به آغوش تو نمیرساند ٬ اسارت 

در لابلای  ا نــ تــ ظـ ا ر ٬ کلاف سردرگمی را میپیچاند.  گویا خدا به خوابی عمیق فرو رفته! !

پ ن ۲: دوست نازنینم ... بودنت  را نفس می کشم تا اکسیژن به ماندنم برسد


 (مریم) 

 

--------------------

 

تقدیم به . . . . . . . . (جای خالیِ بزرگ)

/ 4 نظر / 6 بازدید
م ر ی م

درود مجتبی جان... بهانه ی دل تمامی ندارد ... . . تو خود بگو من چه کنم با این همه فاصله و این حجم کشنده دل تنگی و با دلی که پر می‌کشد به سوی تو اما از هر طرف با قفس تنگ روزگار برخورد می‌کند؟ جای خالی ها ...هرگز هرگز هرگز پر نخواهد شد جای حالی گذاشتنتون ... نداشته های دل را به رخ میکشد

م ر ی م

عرض ادب برادر خوبم....سلام

م ر ی م

خسته ام از آوارشدن ناگهانی این همه نبودن برمن و دریغ ازحضور حتی سایه ای که دراین بی کسی مرهمی باشد برایم ... . . برادر خوبم حسم اشتباه نمی کنه و می گه که این روزها کلافه اید اما...کاش اشتباه کنه و نبودنتون جای نگرانی نداشته باشه

م ر ی م

سلام بقدری نوشتتون حرف از دل ِِ خودم بود...که وقتی می خوندم چشمام خیس ُ خیس شده بود درکتون می کنم اما انتظار بیشتری ازشما داشتم و دارم . . بله عمر می گذرد و نداشته ها و نبودن ها به رخ کشیده میشوند و ما همچنان به دنبال روزنه ای می گردیم که نوری برای کسب ِ انرژی دریافت کنیم آرزو می کنم به آرامش ِ واقعی برسید برای خواهرتون هم دعا کنید که شدیدن نیاز دارم......