یا من اسمه دواء و ذکره شفاء

یک تاسوعا و عاشورای دیگه رو  سپری کردیم ولی هنوز هم پیام عاشورا رو نگرفتیم. امیدوارم عزاداریهای همه شما مقبول افتاده باشه، باید عرض کنم خبرای خوبی ندارم و شنیدم چند روز قبل یکی از بستگان و دوستان خانواده، آقای فریدون مهدوی بدلیل ابتلا به بیماری سرطان بدرود حیات گفتند و در میانسالی در حالیکه هنوز به ثمر نشستن بچه های خودش رو ندیده بود ما رو ترک گفتندو از این بابت عمیقا ناراحت شدم و چون خودم می شناختمش و با خانوادش ارتباط داشتم خیلی متاثر شدم، ولی بدتر از این خبر اینکه عموی خودم هم داره با بیماری سرطان می جنگه و ما هم نظاره گره شکستن اون هستیم، بعد از دو ماه که اینجا بستری بود چند روز پیش به اصرار خودش بردنش شمال ولی بعد از یک روز حالش بدتر شد و الان اونجا تو بیمارستان بستری شده. هر چند هیچ امیدی ندارم و هر لحظه منتظر شنیدن خبر ناگواری هستم ولی از همه می خوام برای شفای اون دعا کنن.

 یاٰ مُنْزِلَ الشَّفآءِ  و مُذْهِبَ الدّآءَ صَلّ عَلیٰ مُحَمَّدٍ و اٰلِهِ و اَنْزِلْ علی و جمعی الشَفآءَ 

(ای خدایی که نازل کننده شفائی و برنده درد و مرض هستی بر محمد و آل او درود فرست و شفا را بر دردم نازل کن.)

اَسئَلُ اللهَ الْعَظیم رَبّ الْعَرشِ الْعَظیم اَنْ یَشْفیکَ

(از خدای عظیم پرورش دهنده عرش عظیم مسئلت میکنم که تو را شفا دهد.)

/ 10 نظر / 18 بازدید
م ر ی م

الهی .... به حرمت ِِ این ماه عزیز ... همه ی بیماران پیراهن شفا بر تن کنند از جمله عزیز ِشما ..... الهی آمین ...

م ر ی م

سلام الان ازشرکت اومدم کامنتتون رو خوندم چقدر برای عمو متأثر شدم... یک پدر به کما میرود...چقدر درد داره...چقدر زجر داره...چقدر بغض داره...و گاهی آدم مرگ می خواد لحظه ها لحظه های دیروز رو به یاد پارسال ِ پدر که با چه عشقی غذا تهیه می کرد و نذر میداد...و امسال که نیست...و نیست..و نیست کاش.شما رو غمگین نبینم... مواظب خود و خانواده خود باشید بخصوص در این شرایط بحرانی...

کورش

سلام عزا داریهایتان قبول حق.....

م ر ی م

وقتی جمله ی کار از کار گذشته را خوندم.... نمی تونم بگم چقدر لرزیدم...از شدت اضطراب...کابوس های اون روزا....و یادآوری خاطرات ِ تلخ ِ اون روزها... کاش..هرگز..هیچ کس ..اینقدر زجرنکشه... خیلی سخته...خیلی سخت

م ر ی م

براتون آرزوی صبر و آرامش دارم ... به یادتون هستم...

کورش

سلام دعوتید به نگاهی بر عزاداری روستایمان .....

م ر ی م

ته مانده های صبرم...تقدیم به شما برادر خوبم...

م ر ی م

با تمام وجودم درک می کنم که روزهای سختی رو می گذرونید خیلی سخته ....خیلی سختتتت....

م ر ی م

ازجمله هایی که توو این مراسم گفته میشه دوری می کنم... نه به کسی می گم و نه دلم می خواد بشنوم... فقط می گم....آرزوی صبر می کنم برای تک تک ِ کسانی که بی تابی می کنن...

م ر ی م

سهم خواهر بودنم...اگر فاتحه باشم حتمن می فرستم... چقدر متأسفم که تا روحیتون کمی بهتر میشه ...یه مسئله پیش میاد تا روحیتون رو تحت فشار قرار بده...