گالری

با یک تعطیلیِ اجباریِ یک ماهه دوباره قسمت شد برگردیم و اینجا در خدمت دوستان باشیم، البته با یک فرق عمده که اونم انجام تغییراتِ کلی در وبلاگم می باشد.

قصد دارم مطالبی که تو وبلاگ می نویسم دسته بندی کنم و در صفحات اختصاصی هم با عنوان مربوطه قرار بدم و در شروع هم با گالری عکسها شروع کردم که مهمترین خواسته دوستان و هم ولایتیهای عزیز بود، برای اینکه پیدا کردن عکسها تو این همه مطلب و صفحه تقریبا کاری وقتگیر و با توجه به سرعت اینترنت در ایران عذاب آور می نمود. البته تا تموم عکسها رو در گالری قرار بدم کمی زمان می بره و انشاءالله بعد از اون می رسم سراغ سایر دسته بندیها.

خوب اینا رو عرض کردم تا هم شما دوستان و هم خودم (دوباره) بدونید و بدونم که با یک عزم جدی برای اداره این وبلاگ اومدم.

دلیل ایجاد تغییرات هم همونطور که عرض کردم این بود که چون وبلاگ به اسم روستای اجارستاق می باشد و اکثر دوستان هم از این موضوع اطلاع دارند و برای این منظور برای بازدید تشریف می آوردند نمی توانستند مطالب مورد نظر رو به راحتی پیدا کنند لذا این تصمیم اتخاذ شد.

با درود و دو صد بدرود

/ 4 نظر / 15 بازدید
کورش

سلام تبریک برگش شما ... پس منتظر حضورتان نیز هستیم ..

م ر ی م

سلام مجتبی جان....شبت بخیر... بی نهایت سپاسگزار از حضورت در وبلاگ فرزانه... شما هر وقت دوست داشتید به وبلاگش سر بزنید و نظر ِ گرم خودتون رو بزارید من چند روزی نبودم... و دسترسی به نت نداشتم..که تشکر کنم... خیلی خوشحالم که از رفتن منصرف شدید واقعیتش دیگه نگران بودم که به وبلاگتون بیام از وابستگی نگران بودم.... با اینکه صدایی نیست...دیداری نیست اما یه رابطه ی وبلاگی ِ پاک و شفاف داریم که بی نهایت برای من ارزشمنده.... خوشحالم که هستید...و می مونید...و تصمیمات ِ خوبی دارید ...

م ر ی م

مجتبی جان...من توو وبلاگ شما بودم... و شما توو وبلاگ من... صحبتاتون درست بود... دقیقن....گاهی که به یکباره همه ی انگیزه هام رو توو زندگی از دست میدم... دکتر می گه نمی خواهی باور کنی...اوو از این دنیا رفته؟؟؟ دقیقن حرفی که اوو...توو ده سال از دکتر میشنید که دکتر بهش می گفت...پسر جان جان تو باید باور کنی که مریم رفته... و اوو تکرار می کرد....نه دکتر مریم بر می گرده و این داستان اینگونه ..ادامه داره... اما من همه ی نداشته هام رو...به رویاهام گره زده ام..تا کمتر اذیت شم منم برای شما آرزو می کنم...که به آرامش برسید البته من نمی دونم شما چند سالتونه... اما می دونم..که هنوز خیلی وقت دارید..و راهه زیادی در پیش اما برای من نه فرصتی هست..و نه حوصله.... و فقط من موندم..و خاطره هام...

کورش

سلام بفرمایید در سفره ما جامی پیاله وساقی دمی بنشین حکایت هاست باقی کورش خجیر