دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

دلم تنگ است میان ای کاش های کبود!!

که کاش می بود او که دستانش عطر گل نرگس داشت!

آغوش آسمانی او مرا تا بام آسودگیها می برد، می روم تا مبداء جاری عشق!!

....... تا محو شدن در لی لی چشمان مستش می روم!

می روم تا ز سر بیرون کنم حسرت نبودنش را .....!

هنوز هم بعد از این همه وقت نمی دانم از کجا آمد و چگونه شد که تا بخود آمدم

جز خیالِ نازِ او چشمهایم با تمامِ رگه های هستیِ‌دو عالم بیگانه شد!

دلم تنگ است و جز او نمی خواهد چه کنم ای صاحب هفت آسمان؟ ای خدای مهربان؟

من اینجا بدون او گم می شوم و بین آدمکهای عبوس له می شوم!

من اینجا بدونِ او به مرگ راضی می شوم، این زندگی سراسر دلهره بی او چه سود!

من اینجا بدون او نفسم می گیرد، به کمای نا ممکن می روم، علم از من قطع امید می کند!

و حال این منم که با اولین رقصِ دانه های باران از آسمانِ خیالش، مریض شدم به تب عشق!

درمانم به نگاهش بند شد و بودنم به رقص خیالش شباهنگام!

به همین سادگی دلِ بیچاره ام عاشق شد و رسوای دو عالم شدم که خدایا جز او نمی خواهم، نمی خواهم!

بدون او تمام دلهره های عالم بر سرم آوار می شوند و همچو رمه ای بی شبان بر تمام تار و پود نحیفم می تازند! (رمه های بی شبان به شقاوت مغول بی رحمند)

بدون او دستهایم تنهاست، دلم تنهاست، ترس مرا دوره می کند وقت و بی وقت!

دلم تنگ است و بهانه می گیرد کاش امشبم طی بشود، چقدر حجم این شب سنگین است!

ای جاودانه ترین آغوش ممکن!

ای چشمه جوشان اعتماد!

ای سراسر عشق!

جانم برایت میرود، کجای این شبِ سیاه، خیمه دل افراشته ای!

طلوع کن از پس این شب تیره و سحرِ روزِ وصال باش!

بیاد آور یکی بی تو در این بیغوله ها تنهاست، رسواست!!

یکی بی تو برای تو از پی تو شب به شب از کوچه های اندوه می گذرد و ترا می خواند!

ترا می خواند که از جنس ترانهِ خوبِ بارانی!

ترا که حس خوب اعتمادی!

ترا که بی رحمانه زیبائی!

شب من غمگین و طولانیست پر از آیه های انتظار، پریشان خاطر و درمانده حالم!

ولی همه آرزویِ منِ تنها برای تو اینست:

من و دوستت دارمهای بارانی ادامه داریم در دلِ شب، کاش خوابِ تو برباید مرا از دلِ شب!

(تمام بی قرای های من برای تو)

نویسنده: حمید

 

 

[ یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ] [ یک بامامی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ