دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

هنگامی که زرتشت سی ساله بود، خانه و مسکن کنار دریاچه خود را ترک گفت و به کوهستان شتافت. در آنجا مدت ده سال روح خود را در انزوا داشت اما سرانجام قلبش دگرگون شد. روزی سحرگاهان از خواب برخاست و در مقابل خورشید به پا ایستاد و خطاب به او چنین گفت:

 

((ای اختر بزرگ، اگر بر آنها که نور نثار می کنی، نمی تابیدی، خوشبختی تو کجا می بود؟

ده سال است که تو اوج گرفته و بر غار من تابیده ای اگر به خاطر من و عقاب من و مار من نبود، تو تاکنون از نور خود و از این کوره راه به تنگ آمده بودی. هر بامداد ما انتظار قدوم تو را داشتیم و از نور تو استفاده نموده و بر تو درود می فرستادیم.

فغان! که من از دانش خویش به تنگ آمده ام و چون زنبور عسلی که بیش از حد عسل گرد آورده باشد، احتیاج دارم که دستهائی به سویم دراز شود تا قسمتی از آن را نثار کنم. من آنچه گرد آورده ام با رغبت تقدیم و تقسیم خواهم نمود تا این که عقلای مردمان دوباره از بی عقلی لذت برند و فقرا از ثروت خود محفوظ شوند. برای این منظور، بدان سان که تو ، ای خورشید بخشنده، شب هنگام به آن سوی دریاها می روی و به جهان زیرین نور می پاشی، من نیز بایستی به اعماق دره ها روم. و به گفته مردمی که به سویشان روانم، من نیز باید چون تو فرود آیم.

بنابراین، تو، ای چشم آرامی که می توانی به بزرگترین خوشبختی ها بدون حسرت و حسد نظر افکنی مرا برکت ده! برکت ده، آن جامی را که پر شده و در حال لبریز شدن است، باشد که آبهای آن زرین شوند و با خود آیتی از برکت تو داشته باشند، افسوس! که این جام بار دیگر خالی شود و زرتشت باز مردی عادی گردد.))

این گونه فرود آمدن زرتشت آغاز شد.

-------------

به هوش باشید که من ((زبر مرد)) را به شما تعلیم می دهم!

زبر مرد، معنی و مفهوم زمین است، بگذارید اراده شما بگوید: (( زبر مرد، مفهوم زمین خواهد بود.))

ای برادران، من از شما تقاضا می کنم نسبت به زمین وفادار باشید و گفته آن کسانی که امیدهای ماورای زمین را در شما می دمند باور ندارید. آنان دانسته یا ندانسته، مسموم کنندگانند، آنان محکوم کنندگان زندگانی اند. خود، مرده و مسموم اند و زمین از آنها بیزار است. آنها را از خود برانید.

روزگاری بود که کفر بر خداوند عظیم ترین گناهان بود، ولی اکنون خداوند مرده است. از این رو این کفرها نیز مرده اند. امروز عظیم ترین گناهان، کفر بر زمین و ترجیح اندرون در وهم نگنجیدنی بر مفهوم زمین است.

به هوش باشید! من ((زبر مرد)) را به شما تعلیم می دهم! او آن اقیانوسی است که در آن تنفر عظیم شما مضمحل خواهد شد.

بزرگترین چیزی که شما ممکن است تجربه کنید چیست؟ ((ساعت تنفر عظیم است.)) ساعتی است که در آن حتی سعادت شما و فضایل و عقلتان در نظر شما نفرت آور جلوه می کند. ساعتی است که شما در آن می گوئید: (( سعادت من چه ارزشی دارد؟ سعادت من فقر و آلودگی و آسایشی نفرت آور است، حال آنکه بایستی سعادت من وجود خود را اثبات نماید.))

ساعتی است که شما می گوئید: (( عقل من چه ارزشی دارد؟ آیا او به علم، آن اندازه که شیر به شکار خود علاقه مند است علاقه دارد؟ این عقل، فقر و کثافت و آسایشی نفرت آور است.))

 منبع: کتاب چنین گفت زرتشت (نیچه)

[ دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٥:۱٢ ‎ب.ظ ] [ یک بامامی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ