دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

کتاب ارداویرافنامه یا بهشت و دوزخ در آئین مزدیسنی از نوشته های دوره ساسانی است که در چند قرن اخیر محققین و دانشمندان اروپایی بدان توجه نموده و مطالعاتی روی آن انجام داده اند . سیر و سفر در جهان دیگر و آگاهی از پاداشی که به نیکوکاران و بادافراهی که به بدکاران داده می شود از دوره های کهن ، اندیشه بشر را به خود جلب نموده و در آثار اغلب مذاهب به گونه های مختلف مطالبی آمده ، اما هیچیک از آن گفته ها همچون سیر و سفر ارداویراف مقدس نبوده تا آنجا که قریب هزار سال بعد از او دانته شاعر و نویسنده مشهور ایتالیایی همین داستان را در کتابی به نام «کمدی الهی » بیان داشته است.

چگونگی شروع سفر ارداویراف:

قرار براین شده تا کسی به جهان دیگر برود و از آنجا آگاهی پیدا کند تا مردمی که در این جهان زندگی می کنند بدانند که این مراسم مذهبی و ستایش و نماز که به جا آوردند به یزدان می رسد یا به دیوان و یا اینکه به یاری روان ما می رسد یا نه. ( ارداویرافنامه، مزگرد 1 بند 15 ص 23 رحیم عفیفی 1373)
از بین همگی هفت 7مرد که به یزدان و دین باگمان تر بودند جدا کردند و به آنها که در اندیشه و گفتار و کردار پیراسته و پرهیزگار بودند گفتند که از بین خود یکی را که بی گناه تر و برای این کار بهتر و نیکنامتر است ، برگزینند. آن هفت مرد به نشستند و از هفت ، سه ، و از سه یکی ویراف نام برگزیدند و اورا نیشاپور نیز گویند . (نک همان منبع ص 23) ، پس ویراف چون شنید دست بر سینه و پیش ایستاد و گفت اگر چنین – می خواهید مرا برخلاف میلم منگ مدهید (منگ : نوشابه مخدر) و از بین من و دیگران نیزه افکنید .(قرعه کشی کنید) . پس برای مزدیسنیان (پیروان زرتشت ) نیزه آوردند . نخستین بار به اندیشه نیک و دوم بار به گفتار نیک و سوم بار به کردار نیک و هر سه نیزه به ویراف آمد . پس روحانیان درخانه مینو(آتشکده ) جائی ، سی گام از آن جای خوب (آتش مقدس) برگزیدند. ویراف سروتن را شست و جامه نوپوشید و بوی خوش بوئید. بر تخت گاه آراسته بستر نو و پاک گسترد . سپس روحانیون سه جام زرین از می و منگ گشتاسبی پر کردند ، یک جام به اندیشه نیک و دیگری به گفتار نیک و سومین به کردار نیک به ویراف دادند. او آن می و منگ را خورد و با هوشیاری باژ گفت (دعا کرد) و در بستر خوابید. (نقل به مفهوم / همان منبع/ ص 25) . روان ویراف از تن به کوه چکادائینی  - ( همان کوه ویج) ، چینودپل شد . (چینود پل : پلی است که برای آزمایش روان در گذشتگان افراشته شده است ، درسر این پل کردار نیک از بد شناخته می شود . این گذرگاه برای پاکان و نیکان به پهنای نه نیزه (هر نیزه به بلندی سه تیر) فراخ می شود ولی برای بدان و گناهکاران مانند لبه استره است ) (نک : همان منبع ، ص 26) . روز هفتم ارداویراف باز آمد و در تن شد. خرم و با اندیشه نیک بلند شد همچون کسی که از خواب خوش بلند شده باشد همه گفتند درست آمدی ای ویراف ای پیغامبر مزدلیسان از شهر مردگان به شهر زندگان آمدی . همه روحانیون و هیربدان پیش او نماز گذاردند و او نیز چنین کرد و گفت شما را درود می فرستم بر خدای یگانه (امشاسپندان ) و درود از پاک زرتشت سپیدتمان (پیامبرایران باستان که نام او زرتشت و نام خانوادگی او سپیمتان بوده است) و درود از سروش پاک ( یکی از مهمترین ایزدان مزدیسنان که خدای اطاعت و فرمانبرداری و در روز واپسین برای رسیدگی به حساب گماشته شده ) و درود از دیگر پاکان و مینوان بهشت. (نقل به مفهوم : همان منبع ص 26)
روحانیون گفتند که ویراف هر چه دیدی به راستی به ما بگو . ویراف گفت نخستین گفتار آنکه گرسنگان و تشنگان را نخست خورش دادند و سپس از ایشان پرسش کردند و کار فرمودند . خوردنی و خورش خوب پخته ، و خوش بوی ، و آب سرد می آوردند . روحانیون دبیری را فراخواندند تا هرچه ویراف گفت بنویسند . (نقل به مفهوم / همان منبع /مزگرد3:ص 27) . او گفت که اولین شب سروش پاک و ایزد آذر (آذرواسطه تقرب به درگاه اورمزد می باشد روز نهم هر ماه نهم سال شمسی به نام این فرشته است ) به پذیره آمدند و گفتند که درست آمدی ویراف چون زمان ، آمدن تو نبود . سپس فرشتگان سروش و آذر دست مرا بلند کردند و نخستین گام به اندیشه نیک ، دومین گام ، به گفتار نیک و سومین گام به کردار نیک به پل چینود فراز آمدم که اورمزد توانا بسیار پشتیبانی داد.(نک همان منبع فردگرد 4 ، ص 27)
چون به آنجا فراز آمدم روان گذشتگان را دیدم که روان با بالین تن نشسته و گفتار گاهانی می خواندند . سحر گاه دیگر روان پاک اند گیاهان خوشبوبگشت . آن بوازهمه بوهاخوشتربودوازجنوبی ترین سوی ازجانب یزدان می آمد . ( در آئین زرتشت جنوب جایگاه فروغ و روشنی و شمال جایگاه اهریمن و دیوان است ) وجدان و کردار خویش را به صورت کنیزی نیک با اندامی دلکش و بالائی بلند دید که پستانش به زیبایی فرارسته و بازنشسته ، دل و جان دوست ، که بدنش چنان روشن که برای دیدن خوش آمد و برای نگریستن شایسته ترین چیز بود روان پاکان از آن کنیز پرسید که تو کیستی ، او پاسخ داد کردار تو هستم ای جوان نیک اندیش نیک گفتار نیک کردار نیک دین (نقل به مفهوم / همان منبع / ص 28) . او گفت چون من شاداب بودم توشاداب ترم کردی ، من نیک بودم تو نیک ترم کردی چون تو به گیتی گاهان سروری (گاهان : سروری های مینوی حضرت زرتشت ) و آن را خوب ستائیدی و آتش را پرهیختی ، (پرهیختن : پرهیزدان ، آتش از جمله عناصری بود که در آئین مزدا بسیار مورد احترام بوده و آلوده کردن آن حتی ما بخارد هان و نفس گناه شمرده می شده ) و مرد پاک را خشنود کردی چه انکه از تو دور فرازآمد چه آنانکه نزدیک .(نقل به مفهوم ، ارداویرافنامه ، ص 29) من به همراهی سروش پاک وایزدآذراز چنیود پل به آسانی ، بی باکانه و پیروز گرانه بگذشتم . رشن راست که از ایزدان بود و ترازوی زرد زرین بدست داشت پرهیزگاران و بدکاران را می سنجند ، سپس سروش و اذر دست من را فراز گرفتند و گفتند بیا تا تورا به بهشت و دوزخ بنمائیم . به تو نشان دهیم پاداش پاکان را از اورمزد و امشاسپندان در بهشت و نشان دهیم زخم و گونه گونه بادافراه بدکاران را از اهریمن و دیوان پتیاره در دوزخ . (نقل به مفهوم / ارادویرافنامه . 1372.ص 31) جایی فرو آمدیم که روان زیادی از مردم را دیدم . پرسیدم که ایشان که هستند و سروش و آذر گفتند که اینجا( همیستکان) است و این روان مردمی است که گناه و نیکی شان برابر است . (همیستکان : برزخ ، جائی که کسانی هستند که ثواب و گناهانشان برابر است ) . هر که سه نیکی بیشتر از بدی داشته باشد به بهشت و هر که گناه بیستر به جهنم و هر که برابر باشد تا تن پسین به این همیستکان ایستد. پاداش آنها گردش در هوای سرد و گرم است.


[ چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ یک بامامی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ