دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

ابن اسفندیار مازندران را قسمتی از ایالت قدیمی فرشوادگر (فرشوادجر، فدشوارگر، فتشوارجربرشوار) می داند که شامل: آذربایجان، طبرستان، گیلان، دیلم، ری، قومس و دامغان می شده است.

در حواشی نامه تنسر آقای مجتبی مینوی (سال ١٣١١ ص۵١) می نویسد: ((اصل کلمه فرشوادجر، پذشخوارگر بوده، و آن نام سلسه جبال جنوبی طبرستان، در بدل شدن خو به واو. کلمه دشوار نظیر این لفظ است که آن نیز در اصل دشخوار بوده است

سلسه کوههای پشتخوار یا پذشخوارگر در زمان سامانیان نیز به همین اسم نامیده می شده است، چنانکه در کارنامه اردشیر بابکان این نام یاد گردیده است. و این کوه شعبه ئی از رشته جبال اپارسن قدیم که در اوستا به نام اوپی ری سئنا مذکور است. و همان پتیشوارش است که در کتیبه داریوش دیده می شود و به معنی پیشخوارکوه است یعنی کوهی در پیش ولایت خوار واقع بوده است.))

استرابون جغرافی نویس یونانی اسم پشتخوار را به سلسه جبال البرز اطلاق می کند.

پروکوپیس مورخ هم در موقع سخن گفتن از کیوس برادر مهتر خسرو انوشیروان، لقب وی را پشتوارشاه می نویسد و می گوید: وی پسر قباد بود و مادر وی همان زمبیکه دختر قباد بوده است.

کلمه پشتخوار یا پستش خوار در کتب مورخان اسلامی نیز دیده میشود چنانکه ابن خرداذبه در کتاب المسالک و الممالک در ضمن فهرست نام پادشاهانی که اردشیر آنها را شاه خواندخ (ص١٧) ((بدشوارگرشاه)) را ذکر می کند. و در شرح قسمت شمالی خطه جرئی (ص١١٩) می نویسد:(( وفیه طبرستان والرویان وجیلان و بدشوارجر.))پشتخوارگر در جغرافیای استرابن جغرافی دان یونانی پراخواترس آمده و وی در کتاب یازدهم، فصل هشتم، پس از وصف جبال تئرس (آغری طاغ) می نویسد: نواحی شمال این رشته جبال را اقوام گله و کادوسی (طالشی) و آماردی و بعضی از قبایل گرگانی در تصرف دارند، از آنجا به بعد روی به طرف مشرق جیحون، اقوام پرثو (پارت) و مرگیانی (مروی) و گرگانی زندگی می کنند، و رشته کوهی که از ارمنستان تا این حدود امتداد دارد به پراخواترس موسوم است.

ابوریحان بیرونی هم در آثار الباقیه هنگام ذکر ملوک الجبال می نویسد: و اما الاصل الآخر فملوک الجبال الملقبون باصفهبدیه طبرستان، والفرجوارشاهیه.

و همچنین سید ظهیرالدین مرعشی در تاریخ طبرستان و رویان و مازندران چند بار این کلمه را ذکر می نماید و در موقع شرح طبرستان م ینویسد:

((طبرستان داخل فرشوادگر است و فرشوادگر آذربایجان و گیلان و طبرستان می باشد.)) و برای این کلمه چند معنی هم می کند و در موقع ذکر گاوباره می نویسد که: خسرو انوشیروان گاوباره را به انواع احترام ... مخصوص گردانید ... و فرشوادجرشاه در لقب او بافزود .... و طبرستان را در قدیم الایام فرشوارجر لقب بود ....

به عقیده یاقوت وسعت طبرستان از تمیشه در شش فرسنگی مشرق ساری تا دیلم بوده است و شهرهای ناتل (در ١۵ فرسنگی آمل)، چالوس، کلارپی، سعیدآباد و رویان در سرزمین دیلم واقع بودند.

ظهیرالدین مرعشی می نویسد: شاه غازی رستم، سپاهیانی از گیل و دیلم و رویان و لاریجان و مازندران و کبودجامه و استرآباد و قصران جمع کرد.

در قرن هفتم هجری مقارن حمله مغول ظاهرا نام طبرستان متروک و اسم مازندران جانشین آن شده که از همان تاریخ نام مرسوم این ایالت است.

بنا بقول مارکوارت در کتاب ایرانشهر (برلین ١٩٠١): طبرستان که به زبان پهلوی تپورستان و یونانی تپیروی و تپوی روی آمده است. نویسندگان چینی در آثار خود آنرا Tho – pa - ssetan  یا  Tho – pa – sa - tan  نوشته اند.                                                                                            

تپورها مانند کاسپی ها و ماردها (آماردها) یک ملت ماقبل آریائی بوده اند که توسط مهاجران ایرانی به نقاط مرتفع کوهستان مزبور رانده شده و در قرنها پس از سکونت آریاها، دین مزدیستی را پذیرفتند.

فرهاد اول آماردها را در منطقه آمل شکست داد و به شهر خاراکس (خار = خوار) نزدیک ری کوچانید. ممکن است که طبرستان اصلی جزء قلمرو حکومت گودرز اشکانی در هیرکانی (گرگان) بوده باشد.

تنسر در نامه خود ادعا می کند که در پایان فرمانروائی اشکانیان پشتخوارگر توأمان با گیلان و دیلمان و رویان و دنباوند (دماوند) تحت فرمانروائی پادشاهی بنام جنسف شاه (گشنسب شاه) بوده است.

ابن اسفندیار می نویسد که: جنسف شاه فرمانبردار اردشیر شد و آن شاهنشاه او را به شاهی آن ایالت ابقا کرد. بازماندگان و اخلاف جنسف شاه همین سمت را در مازندران داشته اند، تا اینکه قباد پسر فیروز پس از بار دوم که به تخت نشست می کوشید که کوهستان طبرستان را بیشتر مطیع خود سازد و پسر مهتر خود کیوس را با لقب پشتخوارگرشاه فرمانروای آن سرزمین کرد.

این شاهزاده به ظن قریب به یقین، از بطن خواهر قباد زن او بود ولی به قول پروکوپیس آن زن دختر قباد بوده است.

ظاهرا پایتخت کیوس شهر آمل بود که در رساله پهلوی شتروستانی های ایران (شهرستانهای ایران) نوشته شده آن شهر نزدیک (زندیق) یعنی مزدک بنا کرد و چون کیوس طرفدار مزدک بود، بنا بر این به ظن قوی این شهر تختگاه او بوده است.

مزدکیان می خواستند این شاهزاده اشتراکی مذهب ولیعهد شود، ولی با تدبیر انوشیروان در آخر سال ۵٢٨ یا ۵٢٩ میلادی، مزدکیان قتل عام شدند و خسرو انوشیروان در آغز پادشاهی خود (۵٣١ – ۵٣٢ میلادی) کیوس را هم بقتل رساند.

تئوفانس این شاهزاده را به لقب Fthasoyarsay  یعنی پشتخوارشاه یاد می کند و او را پسر سوم قباد می داند از دخترش سمبیکه (زمبیکه).                                                                                                                                                                              

این خبر بی شک غرض آلود است زیرا پروکوپیوس و ظهیرالدین مرعشی هر دو کیوس را پسر ارشد قباد دانسته اند، و چون خسرو انوشیروان پسر سوم قباد بنا به روایات عربی و فارسی در حین فرار قباد به نزد هیاطله به وجود آمد در این صورت کیوس نمی توانسته خواهرزاده قباد یعنی دختر خواهرش پیروز دخت، زن شاه هیاطله باشد، چه این دختر را قباد پس از معزول شده شاه هیاطله و پناه بردنش به قباد ازدواج کرد. بنابراین باید گفت که کیوس قبل از فرار قباد به دنیا آمده و می توان گفت که پسر زنی است که در فرار قباد به نزد شاه هیاطله به وی یاری کرد، و این زن طبق نوشته طبری و مورخان اسلام خواهر قباد بوده است.

از این تاریخ به بعد دیگر از طبرستان صحبتی نیست، تا در زمان شورش ویستهم دائی خسرو پرویز بر هرمز پسر انوشیروان که دعوی پادشاهی کرد و سر به طغیان برداشت، و نواحی آمل، رویان، شیرجان و طبرستان از او تبعیت می کردند.

سمباط باگراتونی سردار ارمنی خسرو و مرزبان گرگان مامور سرکوبی او شد و وی را شکست داد.

 

[ شنبه ۱۱ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ یک بامامی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ