دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

در کتاب "مازندرانی و سنسکریت کلاسیک " به قلم نگارنده ، قریب به چهارصد واژه مازندرانی با واژه های سنسکریت مطابقت داده شد . دراین مقاله، به چهل واژه دیگر مازندرانی توجه می کنیم . علاقمندان به این نکته توجه کنند که فونتیک بکار رفته در این متن ، فونتیک هاروارد- کیوتو  است(H-K  ) . فونتیک هاروارد- کیوتو ، تفاوت هایی  با فونتیک مرسوم  دارد . در متن به بعضی از  این تفاوت ها اشاره شده است . در ضمن واژه های سنسکریت که با چهل واژه مازندرانی مورد نظر مطابقت داشته اند  ،  معنایشان  در ادامه همین مقاله، به انگلیسی آمده است . مرجع ما فرهنگ دیجیتالی دانشگاه کلن آلمان(( Cologne Digital Sanskrit Lexicon )) است.



1-آغوز     به معنای گردو است  . در سنسکریت واژه  AkhoTa به معنای در خت گردو است . حرف T نرم تلفظ می شود . در پهلوی گوز( قوز ؟) به معنای گردو است .
 
2- اُودُنه   بار گذاشتن برنج با مقـدار  آب لازم برای طبخ ، اوُ دُنه کردن است . در سنسکریت  odana به معنای پلو ساده( آب کشی شده )است .

3- اوزینی    در حوزه تجن اوزینی به معنای ترسیدن و ترسیدن ناگهانی و خود را باختن است . نگارنده به خاطر می آورد که مردم عادی، در چنین مواقعی نوشیدن آب آغشته به زنجیر آهنی را، چاره و یا علاج کار  می دانستند .در سنسکریت  AzAhIna  خودرا باختن و مایوس شدن و   AzaGkanIya  به معنای ترسیدن است . این توجه لازم است که  حرف G دماغی است و نزدیک بهng  در ترکیب انگلیسی   long time تلفظ می شود.

4- بِـِزِِن     در حوزه تجن این واژه معمولاٌ  برای توصیف درختان بلند و با شکوه و یا چارپایی نیرومند و درشت و یا کُشتی گیر و پهلوانی  قوی و یا ثروتمندی که مال و منالی فراوان دارد ویا در توصیفاتی نظیر به کار می رود . در سنسکریت واژه  bhISaNa به معنای سهمگین و نیرومند است .



5- بند  دارای معانی متعددی است . از جمله  به معنی ، کوه و یا صخره است . در سنسکریت واژه  bandhAki فقط به معنای کوه است .

6- پـَچ      اصطلاحی در شالیزار است .  پس از شخم کردن ، کلوخ های خیس به ضرب تیغه ابزاری به نام بَلوُ و به کمک سطح پشتی تیغه آن ( به مازندرانی بَلوُ پشتی ) خُرد می شوند تا زمین  هموار و  آماده نشای برنج شود . این عمل پچ هاکردن(پچ کردن ) است . همچنین دیواره های تراس بندی(به مازندرانی مرز و اُولِی مرز  )  به کمک بَلوُ و  روی هم  چیدن  پاره های گِل و شُل ایجاد می شود .  سطوح ناصاف دیواره  با تیغه بُلو و به کمک کف پا ، شکل منظم و صاف پیدا می کنند . این عمل موسوم به پچ  بزوئن ( پچ زدن) است . در سنسکریت paTTa به معنی سطح صاف و هموار است .حرف T نرم تلفظ می شود .
توضیح : َبلُُو ابزار کار درشالیزار است ، بیلچه یی که دسته ای بلند و چوبی دارد . بخش انتهایی دسته که به تیغه وصل می شود با امتداد دسته، زاویه دار است . نام سنسکریت این ابزار می تواند phAla ، به معنی بیلچه باشد . حرفh فقط سبب حلقی شدن حرف پیش از خود است .

 7- پِِل   در تابستان ، زمانی که گرمای هوا آزار دهنده می شود از زبان مردم شنیده می شود که می گویند : هِوا ِپل دِنـِه   معنای تحت الفظی چنین است : هوا پِِـل می دهد! . معنی پـل دادن در اینجا به معنای فشار آوردن است . در سنسکریت pil (پِِل) به معنای مجبور ساختن و انگلیسی این واژه  نیز   impel است .

8- تِگ    دارِ تِگ  نُک در خت است و تَلِی تِگ یعنی نوک خار . در سنسکریت
 tigma(تِگ مه) به معنی تیز و نوک دار است.

9- تُوه   به معنای سوزش است . مِه دست تُوه کُنده ( سوزش دست دارم !) . مِه دل تُوه بِمُو ( دلم به شدت سوخت ! ) . در سنسکریتtuh   به معنی درد و درد کشیدن است .

10- تُـش   ایراد ضربه  به  قصد کتک  است..در سنسکریت  tuj (تُج) به معنی ایراد ضربه است .

11- تیرنا   شکلی از  رفتارشخص که فارغ البال بودن  او را  نشان می دهد . تیرنا تیرنا مِجِنِه ! ( آسوده خیال قدم بر می دارد ! )  در سنسکریت tIrNa  وضع و حال آن کس است که کارش در رفته  و مشکل  را پشت سر گذاشته است .

12- توگ   شاخه های پربار و سر نگون درخت ، به کمک پایه های اغلب چوبی که توگ نامیده می شوند ، سر فراز می شوند.  در مواردی دیگر مثلاً برای جلوگیری از سقوط یک دیوار کج ، به توگ متوسل می شوند . این عمل توگ هداین  (توگ دادن ) است . در سنسکریت  tuGga به معنای بلند کردن و  سرفرازاندن است .

13- جِغ     فشار و هول دادن کسی و یا چیزی و یا صدمه رساندن عمدی به کسی،  جِِغ هدائن( دادن )است . در سنسکریت  jighatnu  به معنی سعی در رساندن آسیب است .

14- جَـل     لج کردن و بدون انعطاف ماندن و سخت و سفت شدن است . واژه سنسکریت  jal (جَل) به معنای سخت و سفت و شق است .

15- جنگل     جنگل و خرابه(بایر) را مترادف هم به کار می برند و معنای آن با فارسی جنگل  تا حدودی متفاوت است. در سنسکریت  jaGgala  به معنی زمین نا آباد و غیر قابل استفاده است (اگرچه خاک آن  بارور باشد) . این توجه لازم است که  حرف G دماغی است و تلفظ آن  شباهتی نزدیک بهng  در ترکیب انگلیسی   long timeدارد .

16- جِوام   زمانی که فصل شخم کردن زمین فرا می رسد ، دهقان این احتیاط را  از خود نشان می دهد که  در روزهای اول ، ورزای خود را  فقط زمانی کوتاه و محدود  به گاو آهن ببندد . اگر بر خلاف عمل کند،در حین کار، حیوان به نفس نفس می افتد و کف برلب می شود . چنین حالتی را ناشی از جوام بودن گاو می دانند . شاید این به این معنا است  که در روزهای آغازین  ، حیوان هنوز به این کار خو نکرده است وخارج از تواناییش قوت به خرج می دهد و در نتیجه زود از پای  در می آید. در سنسکریت jIvamaya به معنای اعطای جان است .
.
17- چِشتِه    عادتِ طمع کارانه در گویش مازندرانی چشتِه بَخوردن است  . این با فارسی چشته به معنای طعمه متفاوت است . در سنسکریت ،  ceSTa عادت و رفتار معنی می شود   

18 -  رَش    به آب رودخانه ها گفته می شود،  وقتی که گل آلودی خفیف دارند (قهوه یی روشن ) ،.  در سنسکریت به مایعاتی نظیر شیره گیاهان و همچنین عصاره بسیاری از میوه ها،و نیز کَرِه آب شده و امثال آن rasa   گفته می شود .به هنگام تلفظ  s نوک زبان به سمت بالا است .

19- ر نِـه   رفتن ناگهانی و  گریز شخص خشمگین است، به سمت و سوی هدفی در صحنه ، به منظور ضرب و جرح و یا ایجاد خسارت .  واژه سنسکریت Rna  (رِنَـه ) رفتن و گریختن  به سمت هدف به قصد تجاوزاست . حرف Rنزدیک به (ر مکسور) تلفظ می شود .

20- زغال چال (با حرف ز مکسور )  روستایی است در شرق و در مجاورت شهر ساری  . نام این محل ظاهراً مناسبتی ویژه با زغال ندارد . به اعتقاد نگارنده این نام، به احتمال فراوان برگرفته از نام  تپه ئی شاخص نزدیک  محل است . سه قله  به یک  ارتفاع  ودر یک امتداد، بر فراز تپه دیده می شود ، قله یی در وسط و دو قله دیگر به فاصله یی مساوی در طرفین . ارتفاع هر یک از قله ها قریب به پنجاه متر و مساحت تپه بر روی هم بیش از یکصد هکتار است . این تپه، مشرف به روستای زغال چال  و در جنوب اراضی متعلق به آن است . نام روستا دارای  شباهت بسیار به ترکیب دو واژه سنسکریت    zekhara caya  ( زخارچای ) به معنای " تپه خاکی تاجی شکل " است که این می تواند اشاره  به تپه موصوف باشد . به ویژه اگر بدانیم که حرف  a در انتهای واژه  اغلب رعایت نمی شود و در زبان های هند و اروپایی که  مازندرانی و سنسکریت را  نیز شامل می شود ، تغییرحرف ( ر) به (ل) و یا برعکس آن بسیار اتفاق می افتد . ضمناً باید در نظر داشت که واژه  یی دیگر در سنسکریت،  zikharanicaya ( زخار نه چای ) یه معنی  " چند قله با هم  است  ". این نام همچون ترکیب قبلی ( zekhara caya ) به لفظ زغال چال شباهت دارد .  یاد آورمی شویم که حرف c  معادل تلفظ (چ) در فارسی است .
 کـرِز (kariz )که نامی دیگر برای همان تپه در زبان مردمان محل است  شاید دگرگون شده سنسکریت kirITa ( کَـرِیت)به معنای دیهیم  است (T نرم تلفظ می شود) .
توضیح :  در مناطق هندو و بودایی نشین در آسیا، به ویژه در هند، ایجاد  قله های خاکی ((stupa))  که گاهی بسیار با عظمت  بنا می شدند ، از قرون قبل از میلاد و تا چند قرن بعد از آن ، از جمله کارهای مرسوم بوده است . ایجاد این قله ها بعد ها شکل مفصل تری به خود گرفت . گاهی بنای آن ها تا ده ها سال طول می کشید و تلاش چندین هزار نفر نیروی انسانی مصروف این کار می شد .  مهاجرین کشاورز و بازرگان هندو که بر اساس  یافته ها در زمان سلوکیان و اشکانیان و با استقبال حاکمان آن زمان ایران ، ساکن مازندران و مسلط بر  این منطقه  می شوند ، احتمالاً دست به کار اقداماتی از این دست شده اند ، مثل ساختن ویا پرداختن بنای این تپه عظیم و یا قله های آن، که اشاره به آن ها نموده ایم . بر اساس قرائن، این مردم ،وفاداری به آیین خود را در این منطقه باستانی تا سالیانی دراز و حتی  قرن ها حفظ نموده اند . با توجه به این مطلب است ، که این مجموعه یعنی تپه کرز را در ارتباط  با رسوم مردم آن زمان ،می توان مورد بررسی قرار داد . نامی که برای روستای زغال چال پس از دو هزارسال همچنان باقی مانده ، حاصل نگاه ویژه مردم عهد باستان به این یادمان با شکوه است .

نمای جنوبی تپه کرز   kariz        واقع در جنوب زغال چال ، از فراز کوه اسپرز  
 .
karet.JPG

( در زمان عبور از پل هوایی ،  ،در مسیرجاده ساری _نکا  و در سمت راست جاده ، در دور دست نمای شمالی تپه یی یزرگ، با سه قله دیده می شود .  تصویر فوق ، نمای جنوبی همان تپه است  ( با کمی بزرگنمایی ) و می تواند شکل واقعی تپه را  در گذشته ها ی دور بهتر مجسم کند . در آن زمان  نمای شمالی تپه  ، بسیار با شکوه تر ازاین جلوه  می کرد و به اعتقاد نگارنده ، همه کسانی که از گرگان و از راه کناره، به قصد ورود به مازندران باستان(حوزه تجن )  راهی سفر می شدند ، با نزدیک شدن به مقصد، این بنای خاکی عظیم را که بر خلاف محیط اطراف ، در آن عصر، عاری از درخت بود، درمقابل خود می دیدند .  راه، از جانب شرقی و از کنار تپه ، به سمت جنوب، ادامه پیدا می کرد و پس از بالا رفتن از کوه اسپرز ، و سرازیر شدن از آن ، به آبادی های درون مازندران می رسید . راه رسیدن به ساری و اطراف هم ،  قبل از احداث پل بر روی رودخانه تجن، از همین مسیر بوده است . )

توضیح :  راه  مورد اشاره تاچند کیلو متر، به سمت جنوب ، به منطقه یی  می رسید که  عبور از رود تجن  تقریباً در تمامی فصول ، از آن جا امکان پذیر بوده است  . گنبدی باستانی( درزبان مردم محلی، گنبذ ) در کنار روستای پایین  دزا که هنوز هم در سمت غرب تجن ، پا بر جا است  بهترین محل عبور از این رود را  نشان می داد . این محل  به فاصله یی کوتاه ازتنگه تاریخی کولا است . چند نهر بزرگ آبیاری در محل ، آب تجن را به بلوک های وسیع کشاورزی اطراف منتقل می کنند . این نهر ها باعث انحراف رود تجن به وقت سیلاب و و انهدام دیواره های گِلی تنگه  شده اند . این فرسایش طی سالیان طولانی منجر به فراخی تنگه شده است .بدین خاطر ، برای  پژوهشگران تاریخ ،  یافتن محل تنگه کولا و محل تاریخی در بند کولا  همیشه دشوار بوده است .  ضمناً هنوز هم بقایای یک قلعه  قدیمی ، در کنار تنگه ، در ساحل شرقی تجن و بر روی تپه یی به مساحت چندین هزار متر نزدیک روستای پرچی کلا، دیده می شود .

کوه اِسپِرز یا همان اسپروز شاهنامه ! 
speroz.JPG
در تصویر و در نمای دور، کوهی پوشیده از جنگل ، با ارتفاعی یکنواخت و امتدادی طولانی  دیده می شود . این دیواره عظیم که ارتفاع آن قریب به دویست متر است ، کوه اسپرز و یا ادامه آن  است، این جا محلی واقع  در  شرق ساری و در نزدیکی این شهر است .  در آن سوی کوه  اسپرز، یعنی  در دامنه شمالی آن ،  راه های ارتباطی جدید و قدیم( ساری – نکا) و یا (ساری – گرگان) عبور می کند . پس از آن نیز، منطقه وسیع و هموار کناره است که روستا های متعدد و پراکنده یی آن را  اشغال می کند و این وضع تا ساحل دریای مازندران ادامه دارد . اما در این سوی کوه اسپرز، ابتدا روستا های بلوک اند رود( ایندرا رود؟) واقع شده اند،  مثل روستای کهن زرین وا(zarin va) که بخشی از آن در تصویر دیده می شود . در ادامه ، رو به سمت جنوب ، روستا های بلوک کلیجان رستاق ، نظیر روستای پایین کولا  واقع اند . در ادامه هم ، روستاهایی مهم مثل ورند  و هم  بسیاری  از روستا ها ، در کنار تجن و در حوزه آبیاری سنتی این رود واقع شده اند. رسیدن به تمامی این مناطق برای کسانی که از گرگان به حوزه تجن و حتی  به ناحیه ساری می آمدند ،  مستلزم عبور از  راهی بود  واقع درضلع شرقی تپه سه قله یی جنوب زغال چال یعنی کـرز که در تصاویر قبلی به آن اشاره نموده ایم  و  سپس عبور از بلندای کوه اسپرز ، که محل عبور از آن جا همیشه ناحیه یی مشخص و با همان نام  اسپرز بوده است . در سنسکریت spRz به معنی دست یافت ( راه دستیابی ؟) است . کوه اسپرز به دلایلی که انکار آن ها مشکل است ، همان کوه اسپروز شاهنامه است .  نگارنده ، حکایت آمدن کیکاوس به مازندران را، در واقع امر، مربوط به بخشی از سرگذشت  کاوس ساسانی (کیوس)  و قتل و غارت در مازندران  به توسط او، در قرن ششم میلادی می داند . این مطلب در نوشته های پیشین  نگارنده ، تشریح شده است .

دیهیم پادشاهان هندو و شباهت آن به تپه کرز                                                            
daihim.JPG
تصویر فوق دیهیم یا پیشانی بند طلا مربوط به قرن دهم میلادی و در ارتباط با پادشاهان  در جامو وکشمیر هند، موجود در یکی از موزه های جهان است . شباهت تپه بزرگ با سه قله در جنوب زغال چال ( کـرز)، به این پیشانی بند ، شاید سبب  باقی ماندن نام کرز (kariz) برای آن، در زبان مردمان محل شده است .سنسکریت  kirITaبه معنی دیهیم است (حرف a در پایان نام های سنسکریت بسیاری اوقات تلفظ نمی شود) همچنین نام روستای زغال چال هم،به احتمال فراوان حاصل ترکیب دو واژه سنسکریت zekhara به معنای دیهیم و cayaبه معنای تپه خاکی است .(زخار چای – تپه تاجی شکل  ).

21- زِلِه    درد و سوزش است و در سنسکریت zliS به معنی سوحتن و یا اثر سوختگی است .

22- سِرُو     نَسِرُو! (سخن بیهوده نگو ! روده درازی نکن !) ، سِرُونِه ! ( وراجی می کند ! )  . در سنسکریت sru بیرون ریختن ، فواره زدن ، بیرون دادن بی موقع و ناپخته پیش کشیدن و امثال آن معنی می دهد .

23- سِی    در حوزه تجن بلندی مشرف به  روستا ها که  سامان و محدوده محل را نیز مشخص می کنند  سِی نامیده می شوند .  مانند پرچی کلا سِی و یا سانه خل سِی .  در سنسکریت  sImAgiri (سی ما گِری) به معنای کوه مرزی است . سنسکریت  sIma به معنای سامان است .

24- شالی جار   دشتستان شالی . در سنسکریت    zAlijAla به معنای دشتستان شالی است . حرف z سوتی تلفظ می شود و نوک زبان به سمت بالای دهان است  . در اینجا  تغییر حرف  l به r(ل به ر ) که در زبان های هند و  اروپایی بسیار به چشم می خورد جلب توجه می کند  . 
25-  شِه وِه    ضمیر مشترک ، به معنی خود  . در سنسکریت sva  یعنی خود و به مثابه ضمیر مشترک  در بسیاری از صیغه ها به کار می رود   

26- شِه وِِستِه    ضمیر مشترک و به معنای برای خود  و همچنین  به دلخواه خود است که گاهی شِه وسِه تلفظ می شود و گاهی هم شِه سِه .  درسنسکریت واژه های  sveSTa و svaiSa هر دو به معنای به دلخواه خود است .S از حروف سوتی و شبیه ش تلفظ می شود .

27- عَلِم آشوُر   کسی یا شخصی که  شر است و به این صفت ، شهره است . این اصطلاح هیچ ربطی به واژه های عَلَم و عاشورا و یا آشور ندارد. در سنسکریت Asura به معنای شریر و alam به معنای به  اندازه کافی ، و به تمام و کمال است .

28- عوضی   کسی که خود خواه و غیر قابل تحمل است و در او اثری از خیر خواهی برای دیگران نیست . این واژه را با این معنی ، فارسی می انگارند و حال آن که این واژه با این معنی، در زبان مازندرانیان بسیار رایج بوده و هست و بعید است که اصل آن  فارسی و یا عربی باشد . در سنسکریت  avaza به معنای خود خواه و خودسر است . همچنین  ماده گاو بدجنس در سنسکریت avazA است .

29- قلیان نهار  به وعده غذای پیش از نهار  قلیان نهار  گفته می شود . واژه قلیان در این ترکیب شاید مبتذل بوده و در اصل  دگرگون شده واژه یی دیگراست ، همانطور که واژه  نهار ربطی به عربی نهار به معنای روز پیدا نمی کند . وعده غذایی قلیان نهار لزوماً  ارتباطی با ابزار دخانی قلیان ندارد . در سنسکریت kalya  که ظاهراً قلیان به جای آن نشسته است ،به معنای صبح است و kalyajagdhi  به معنای صبحانه است . واژه  jagdhi به معنای خوردن طعام و در ضمن  سنسکریت  AhAra  به معنای غذا خوردن است .

30- کَش       به معنی پهلو و کش درد به معنی پهلودرد  است  . در سنسکریت kaTa به معنی پهلو است . حرف T  نرم تلفظ می شود ،. حرف پایانی a فتحه تلفظ می شود  .به نظر می رسد که واژه مازندرانی کَشِِه یعنی بغل  شکلی از همین واژه است . مثلاً  اَتا کَشِه گُل  به معنی یک بَغـَل گُل است

31- کارآفه ای  اصطلاحی است  در مازندران ، که در عرف زمین داری و مالکیت زمین  به کار می رود . زمینی که دهقان به ازاء  پرداخت مبلغی به عنوان بهره مالکانه مجاز است که در آن کشت  کند . در سنسکریت karavat(کاراوات یا کارافات ) به معنای پرداخت باج و پرداخت خراج است .  

32-- کِترا   در جمع وسائل آشپزخانه ، کِترا به کفگیر بزرگ چوبی گفته می شود که دسته ای بلند دارد و یک قاشق چوبی بسیار بزرگ، به نظر می رسد  . در سنسکریت  khAtra به معنای پارو و بیل است . حرف h فقط سبب حلقی ادا شدن حرف پیش از خود است .

33- کرِز   نام تپه یی است با سه قله بر روی آن که نزدیک ساری  و در ناحیه زغال چال است .  ر.ک. زغال چال
 
34- کَندِل     مخزنی استوانه ای و چوبی، متشکل از دو نیم استوانه  که برای استحصال کره از ماست، به کار می رود . نام دیگر آن به مازندرانی تِلِم است . در زبان سنسکریت  kaNThAla ، ظرف استحصال کره از ماست است .در مازندرانی به کندوی زنبور عسل ، که آن نیز در شکل سنتی، شامل دو نیم استوانه است، کَندِل گفته می شود .

35-  گَندِنِه   اصابت کردن و آسیب رساندن   . بُور کنار! زنجیر تهِ رِه گندنه!  ( کنار برو ! زنجیر به تو آسیب می رساند! ) . گندنه یعنی آسیب می رساند .  در سنسکریت  gandhana به معنای آسیب است .
همچنین در مازندرانی وقتی که گفته می شود ماهی گوشت زود گند ِنه به معنای آن است که گوشت ماهی زود بد بو می شود . در سنسکریت gandhana یعنی بو می پراکـنَـد و یا بو می گیرد .

36-گندال   شخصی که از او و لباس او بویی به مشام می رسد .  این اصطلاح، در مازندرانی معمولاً اشاره به بوی بد است ولی در سنسکریت واژه  gandhAlu به بوی خوش و معطر اشاره دارد .

37- لوک   اسب که  یورتمه نمی رود و ناهموار سواری می دهد ، می گویند لُوک می رود . اسب لُُوک شُونِه ! (این اسب لوک می رود. ) در سنسکریت lUkSa (لوک شه ) به معنای درشت و نا هموار است .

38- وشیل      بی مزه و بی لطف  ، صفت آن چیز و آن کس است که بیش از اندازه در اختیار و یا در دسترس باشد . یا هنرمندی ، مثلاً یک کمدین که زیادی شیرین کاری می کند . در سنسکریت visara به معنای ناخوشایند و مبتذل، یا چیزی که همه جا هست و زیر دست و پا ریخته است . به تغییر حرف  r به l ( حرف ر به حرف ل ) توجه شود .

39- وال    آبراهه  کوچک و کوتاه  برای انتقال آب و یا هدایت  آن .   وال معمولاً با ابزاری ساده و به آسانی ایجاد می شود و اغلب موقتی است . سنسکریت vAhalA به معنای نهر و آب جاری است .

40- وِِجِِه    این واژه در مازندرانی به دو معنی به کار می رود. .معنای اول آن همان فارسی وجب است . معنای دوم آن که  در این جا مورد نظر است ، به معنای غلبه و سلطه داشتن  است . .حسن وِه رِه خوب وِجِه هاکرده  ! ( حسن بر او  خوب مسلط شده است ! ) . واژه vijaya ( وجَه یَه )در سنسکریت  به معنای غلبه و برتری است .

تحقیقی از استاد درویش علی کولاییان

[ جمعه ٢۸ آبان ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ] [ یک بامامی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ