دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه


  تلاش چند سال اخیر نگارنده  و پژوهش های اوگویای این مطلب است که مردم مازندران باستان ،مهاجرینی سنسکریت زبان  یا زبانی نزدیک به آن از شمال هــنـد بوده اند که در قرون اولیه پیش از میلاد و در زمان سلوکیان به  مازندران کوچانده می شوند. آن ها مردمی بسیار متمدن بشمار می آمدند وبازرگانان و برنجکاران و دامدارانی که به تدریج اساس حکومتی مستقل  را برای خود نزدیک دامغان و در حوزه تجن و سپس در مناطق وسیعی ازسواحل جنوبی دریای مازندران بر پا می کنند1 . می توان گفت به دلیل  سکونت مردمی هندو در مازندران و استیلای آنان است که شاهنامه ابوالقاسم فردوسی  در مواردی  دریای مازندران را دریای هندوستان و البرز کوه را کوه هندو بر شمرده است و این گمان  گویی زمانی دراز در عهد باستان رایج بود که مازندران  نیزهندوستان بوده است .این گونه نقل قول ها را فردوسی بر اساس اسنادی کهن و با رعایت امانت به نظم  کشیده است .
  پژوهشگری در مورد این نکته یعنی  موسوم بودن مازندران به هند از سوی شاهنامه به درستی چنین می نویسد :
   " در شاهنامه بارها از کوه البرز به نام کوه هندو و ازدریای مازندران به صورت دریای هند و از مازندران به عنوان کشور هندوان نام برده شده است و آشکار ترین اشاره به این مطلب در داستان طرد زال و باز یافتن او مشاهده می شود"
   حال به سوال پیشین باز می گردیم ،نکات تاریخی که  تا کنون عنوان  گردید، گمان قبلی را که کلیله از هندوستان آمده  ، آیا تغییر نمی دهد ؟ آیا این احتمال  وجود ندارد که کلیله در  ایران و به دست مازندرانیان تدوین شده باشد3 ؟آیا سفیر فرهنگی انوشیروان یعنی کسی چون برزویه نمی توانست قبل از مرگ پدر انوشیروان یعنی قباد و به هنگام حکمرانی انوشیروان بریکی از ایالات ایران، به مازندران که در آن زمان خود به هندوستان اشتهار داشت سفر کرده  چنین کتابی را دریافت کرده باشد ؟
   می توان تصور کرد قبل از به زیر کشیده شدن حکومت مستقل و یا نیمه مستقل مازندران ، شخصی مانند برزویه سفری به مازندران داشته ، کتابی از خاندان کهن حاکمان آن را، که بر اساس پژوهش های اخیر نگارنده اصالت هندو داشته اند و به سنسکریت نیز سخن می گفته اند دیده  و سپس کتاب و یا ترجمه پهلوی آن کتاب را به دربار انوشیروان انتقال داده است  ؟            
    پس از سلوکیان مردم مازندران با گذشت زمان،به قومی بزرگ و پرجمعیت بدل می شوند4 .  طبق منابع تاریخی موثق که متفق القول عنوان می کنند ، استقلال سیاسی و فرهنگی  این مردم با پایان گرفتن سلسله اشکانی و روی کار آمدن اردشیر بابکان، سر سلسله ساسانیان، و حتی  پس از او و جانشینان اوهم پایان نمی گیرد . تا  آن که ، کاوس و یا همان کیوس فرزند قباد ساسانی در  نیمه اول قرن ششم میلادی و 92  سال پیش از هجرت پیامبر اسلام مرتکب تجاوزی خونین به مازندران  می شود و به دنبال قتل و غارت وحشیانه او  است که استقلال سیاسی و فرهنگی مردم مازندران، مردمی که که نام دیوdeva5 برای آن ها لقب بزرگان بود ، پس از قریب  به هشت قرن به پایان خود می رسد6 .  با وجود این ، قرن ها بعد از این فاجعه  هنوز هم  نشانه های جدی از سابقه رونق فرهنگی مردم مازندران نمایان است .می بینیم که کتابی دیگر یعنی کتاب ارزشمند مرزبان نامه در قرن دهم و یا یازدهم میلادی به توسط مرزبان ابن رستم طبری و به زبان طبری(مازندرانی) تنظیم شده است، این کتاب نشانگر فرهنگ غنی مردم مازندران و مهارت آن ها درامر کتابت به ویژه نوشتن داستان از زبان حیوانات است . کتاب مورد اشاره در قرن چهارده میلادی(هفتم هجری) به توسط نویسنده ای  فارسی زبان به نام سعدالدین  وراوینی به فارسی بازنگاشته شده است.
    مرتبه بلند کتاب مرزبان نامه، باز گو کننده فرهنگ ریشه دار مردم مازندران است و از این رو پدیداری کتاب بزرگی چون کلیله از بستر فرهنگ این مردم ، با توجه به پیشینه فرهنگی آن ها  و شواهدی که پیش از این آورده ایم نباید دور از انتظار باشد. 
 


  نگارنده امیدوار است بر همگان روشن شود که این متاع فرهنگی ارزشمند یعنی کتاب بزرگ کلیله و دمنه از زمانی که خلق شد ریشه در خاک ایران و در مازندران داشته است .

*     *     *     *     *     *      *     *     *

مهاجرت وسیع و تاریخی و در عین حال تدریجی از شمال هند به صفحات شمالی ایران، رویدادی واقعی است . دلائل وقوع این مهاجرت که  مدتی طولانی هم ادامه داشت ، یافته هائی است که به ترتیب به آن ها اشاره می کنیم:

اول   یافته هائی که  دستاورد فهم تاریخ شفاهی مردم مازندران  بوده است .این یافته ها تا کنون از سوی نگارنده به صورت کتاب و مقالات متعدد، به علاقمندان تقدیم  شده است

دوم   سندی مهم وبا ارزش که نوشته ای بسیار کهن به زبان ارمنی است و تا کنون از وجود آن بی خبر مانده بودیم . نزد علاقمندانی که تاکنون برخورد تحلیلی به تاریخ شفاهی را کافی  ندانسته اند، این سند ، مفید و با اهمیت تلقی خواهد شد .

سوم   همگونی نژادی مردم مازندران ، گیلان و مردم جنوب قفقاز و علاوه بر آن  نزدیکی نژادی مردمان شمال هند با  نژاد اروپایی یا به اصطلاح قفقازی است که به اثبات هم رسیده است . این مطالب، اطلاعات با اهمیتی را در اختیار ما قرار می دهد . گزارشات در این باره  طی چند سال اخیر به توسط پژوهشگران منتشر و در نشریات علمی منعکس نیز شده است

مطلب اول ومطلب سوم را پیش تر با علاقمندان در میان نهاده ایم ، در این جا فقط به اشاراتی موجز، در مورد هر کدام  بسنده می کنیم ولی به مطلب دوم که موضوع آن مبتنی بر سندی است کهن و ما به تازگی از وجود آن آگاه شده ایم ، در جای خود ، نگاه بیشتری خواهیم انداخت .

 
1- ریشه های قومیت و زبان مردم مازندران

         
    
دریافته ایم که در گذشته یی دور (  واپسین قرون قبل از میلاد ) مردمانی از شمال هــنـد که کشاورزان و دامداران پیشرفته زمان خود بوده اند، به مازندران مهاجرت کرده در این دیار ساکن می شوند . آن ها به دنبال زمین و آب و جنگل و کوهو اقلیمی مناسب بوده اند و  از پرجمعیت ترین ناحیه جهان آن روز، یعنی از شمال هــنــد ،سر زمین اتارپرادش ، به این سرزمین مهاجرت نمودند . آن ها مولد ثروت بوده ، مناطق تـُنک جمعیت شمال ایران را که دارای اقلیمی بیش و کم مشابه اطراف گنگ و بخش های آغازین  این رود بود ، با آمدنشان به تدریج به مناطقی آباد و پر جمعیت بدل نمودند . آغاز مهاجرت ، پس از حمله اسکندرو اوائل قرن سوم پیش از میلاد بوده است .
    دریافته ایم که مردم تازه وارد به سنسکریت سخن گفته ، دارای دستور زبان و خط بوده اند و در تولید و تجارت محصولات کشاورزی از جمله ادویه و غلاتی چون برنج مهارت داشتند . وجود این صفات در این مردم است که ، یونانیان مسلط بر ایران را وادار به استقبال از آنان می کند . آمیزش اجتماعی و فرهنگی مردم مهاجر با مردم پارتی که اشکانیان برخاسته از میان آنان بودند ، فرهنگ ایرانی پس از هخامنشیان را پایه ریزی می کند . مهاجرت تاریخی آن ها ، همزمان با آغاز روابط بسیار نزدیک سلوکیان با امپراتور وقت هند است و تا دوران اشکانیان نیز، ادامه پیدا می کند . در آن دوران کشور هـند در اوج شکوفایی فرهنگی و قدرت اقتصادی بی نظیرخود بود . کشاورزان هندو ، احیای زمین و استفاده از آب و خاک را برای تولید محصولات کشاورزی و دامی، ازعبادات خود می دانستند .
 دریافته ایم  رشد جمعیت که حاصل تولید فراوان ، فرهنگ و بهداشت مناسب بود فرصتی برای آنان شد تا به قدرت اقتصادی و اجتماعی چشمگیرخود در منطقه، دست پیدا می کنند و این نیز سبب شد که امپراتوران آن زمان ایران در سرکوب و کنترل مردم مازندران و طبرستان همیشه با  ترس واحتیاط عمل  کنند . سرکوب کامل و کشتار مردم مازندران، اتفاق هولناکی بود که سر انجام  روی داد. این جنایت به دست شاهزاده ساسانی کیوس و یا همان کاوس در قرن ششم پس از میلاد ، نود ودو سال قبل از هجرت پیامبر اسلام ، صورت گرفته است .


2مهاجرت مردمانی از شمال هند تا  قلمرو ارمنستان در قرن دوم پیش از میلاد

             ارمنستان تقریباً در منتهی الیه غرب ناحیه ئی است که در تاریخ ایران به ناحیه فرشوادگر موسوم است. فرشوادگر، مازندران و گیلان و آذربایجان و بعضی مناطق دیگر را شامل می شده است .
 درموزه یی درایروان ،پایتخت جمهوری ارمنستان از کتابی نادر خبر می دهند که هزار و هفتصد سال پیش تالیف شده است . اصل کتاب به زبان سریانی (آشوری )و ترجمه به زبان ارمنی است و در1832 م. در ونیز به چاپ رسیده است . کتاب را زنوب گلک  مورخی اهل  سوریه  نوشته است  . او از  شاگردان گریگوری ایلومیناتور
 کتاب مورد بحث را زنوب درآغاز قرن چهارم می نگارد . این کتاب در مجموعه یی با نام تاریخ  تارُن آمده است . تارُن بخشی مهم از سرزمین ارمنستان بود  که امروز در قلمرو کشور ترکیه است . بخش اول کتاب خود را مورخ به سرگذشت  مهاجرین هندو اختصاص می دهد .
       مهاجرین هندو قریب بیست و دو قرن پیش، یعنی قرن دوم پیش از میلاد به ارمنستان آمده  بااستقبال گرم فرمانروای وقت ارمنستان نیز روبرو می شوند . آن ها ، 1700 سال  قبل از زمان ما یعنی قرن چهارم پس از میلاد ، بخشی  قابل توجه از مردم ارمنستان به حساب می آمدند .
       مولف در کتاب، تاریخ آمدن مردمان هندو به ارمنستان را ،  149 سال پیش از میلاد مسیح  می نویسد و اشاره می کند که تعداد شهرهای متعلق به هندو ها، در ارمنستان زمان او، به عدد 20 می رسد . در هر یک از این  شهر ها، هندو ها معابدی داشته اند . بر اساس  گفته پژوهشگران ارمنی ، نام  بعضی از آن شهر ها  تا قرون اخیرهم ، در زبان مردم باقی مانده و مصطلح بوده است   
 از گفته های زنوب  پیدا است در زمان او هندوها ،همانطور که اشاره شد، سهم  مهمی از جمعیت ساکن در ارمنستان را تشکیل می داده اند و جایی از او نقل می شود که مردم هندو ارتش ده هزار نفری از جنگاوران خود داشته اند . به علاوه او گفته است که خود ناظر وشاهد جنگ خونین ارمنیان نو آیین مسیحی با مردم هندو بوده است  .
 آنطور که در کتاب آمده ، تاریخ قلع و قمع ویا تسلیم هندوهای مقیم ارمنستان ،  سال آغازین قرن چهارم پس از میلاد  بوده است(301 میلادی ). بر اساس اسناد تاریخی فقط چند سال پیش از این  واقعه مهم، تهاجم پادشاه ساسانی  ( نرسی) ، به ارمنستان روی داده است . (در این  لشکرکشی ،پادشاه ارمنستان کشته می شود و شاهزاده ارمنی تیرداد دوم پس از مدت زمانی ، با کمک رومیان و مسیحیان بر ارمنستان مسلط می شود و طبق رسوم رایج در میان مردم ،او به اصطلاح ، خسرو ارمنستان می شود . مطابق نوشته های تاریخی، او و اسلاف او از تبار اشکانیاننند .)
       مورخ ادامه می دهد که در حمله مسیحیان به ارمنستان، چگونه معابد هندو به دستور مُبلغ مسیحی گریگوری ، خراب و با خاک یکسان می شدند . او اولین روز جنگ (در سال 301 میلادی)را اینگونه توصیف می کند :
 ((ارمنیان کافر ومردم هندو ، پس از جنگی سخت( با مسیحیان) شکست خوردند . پس از نبرد در محل  کارزار، بنایی به یاد بود آن روز بر پا گردید و بر کتیبه یی بر روی آن، چنین نوشته شد:  اولین نبرد سخت را به انجام رسانده ایم ، ارتزن  
مبلغ مسیحی است که از اواخر قرن سوم  پس از میلاد در ارمنستان، مردم را به دین مسیح دعوت می کرد .نام این شخص که از قضا گفته می شود اصالتی پارتی و ایرانی دارد در دنیای مسیحیت ، به ویژه در تاریخ ارمنستان، پرآوازه است  .
(ارجون؟) فرمانده اصلی هندو ها به همراه یکهزار و سی و هشت نفر از مردان او در این جا مدفونند . این جنگ علیه گیسنه  (کریشنا؟) و  لـه حضرت مسیح بوده است .))  از این نوشته هم پیدا است که مردم هندو پُر شمار بوده اند . در کتاب آمده است که تنها در یک روز پنج هزار و پنجاه هندو به غسل تعمید، تن دادند.
علاوه بر این ها ،با موضوعات فراوان دیگری هم در کتاب روبرو می شویم . مثلاً این که مردمان هندو در اصل متعلق به ناحیه یی به نام کَنه اوج در شمال هـنـد  یعنی مردمی از ایالت اتار پرادش بوده اند .  کتاب برای جویندگان مسائل تاریخی جالب توجه است . جا دارد که حداقل بخش اول این کتاب ترجمه  و در دسترس علاقمندان تاریخ ایران قرار گیرد .
   پژوهشگران ارمنی معتقدند ، امروز هم بعضی عادات و آداب هندوان  در زمینه رقص و موسیقی در میان مردم ارمنی هنوز باقی مانده است  . این خود، گواهی حضور وسیع  مردم هندو  در تاریخ ارمنستان است .
 وسعت حضور این مردم متمدن، با نشانی هایی که از آنان در شرق و همچنین در غرب سواحل جنوبی دریای مازندران دیده می شود، کاملاً هویدا است .  به احتمال زیادحضور تدریجی این مردم سراسر سرزمین فرشوادگر را شامل می شده است . نام فرشوادگر یا پتشخوارگر  در جغرافیای سیاسی تاریخ ایران ،   به ظن قوی به دلیل حضور به هم پیوسته آنان ، از شرق تا غرب فرشوادگر پدید آمده است . وجود پیوند های نژادی بین این مردم که در  ادامه به آن خواهیم پرداخت ، این مطلب مهم را روشن تر می کند.

3- همگونی و یا نزدیکی نژادی
 
       امروز مطالعات انجام شده ، نشانگر نزدیکی نژادی و یا ژنتیک مردم ساکن در صفحات شمال ایران  با مردم جنوب قفقاز است . بین مردم گرجستان و ارمنستان و جمهوری آذربایجان با مردم گیلان و مازندران،  همگونی نژادی(ژنتیک) به چشم می خورد. این بررسی به توسط پژوهشگران موسسه ماکس پلانک در آلمان  و با برخورداری از همکاری دو پژوهشگر ایرانی، به انجام رسیده است . ازسویی دیگر، اندازه گیری های ژنتیک نشان می دهد که مردمان شمال هند نیز چون مردم  جنوب قفقاز و مردم مازندران و گیلان، به لحاظ نژادی ، به مردم اروپایی یا به اصطلاح قفقازی نزدیک اند .
 چنین وضعیتی برخاسته از سرگذشت تاریخی مردمانی از یک قوم واحد است که با مهاجرت تدریجی خود از شمال هند به صفحات شمال ایران ، با حضوری گسترده از شرق به غرب ، سهمی  با اهمیت را در تاریخ ایران برعهده گرفته اند ( بسیار گفته می شود  که مردم شمال هند از آریاییان یا هندو اروپاییان مهاجرند که قریب هزار سال جلو تر از تسلط یونانیان بر ایران، شمال هندرا تسخیر نموده اند . ).
   گرچه  مورخین، به سکوت بلند مدت، و معنی دارخود راجع به مهاجرین آمده از شمال هند همچنان ادامه می دهند ، ولی  آنان همان مردمند که در گذشته، به خسرو ایران زمین، نوشتن را آموختند و در اسطوره ها ، حضوری اسرار آمیز از خود بر جای گذاشته اند !

       نوشتن به خسرو بیاموختند         دلش را به دانش برافروختند

    پیوند فرهنگی و تاریخی، بین ایران و هند، محصول حضورهمین مردم، در متن تاریخ سرزمین ایران است . جمعیت برآمده از این مردم است که به جمعیتی بی شمار بدل شد . آنها از دیرباز وبعد از ظهور اسلام و تا امروز، نقشی بی بدیل در تاریخ ایران و به ویژه فرهنگ مردم این کشور بر عهده داشته اند .
  باید پذیرفت که بر اساس یافته ها، تصورات پیشین ما از تاریخ و زبان مردم مازندران نیازمند دگرگونی است و چه بسا نکات بسیاری در ارتباط با تاریخ و اسطوره های مردم ایران، به نگاهی تازه نیاز مند است . 
 

تحقیقی از استاد درویش علی کولاییان در خصوص تاریخ مازندران.

[ پنجشنبه ٢٧ آبان ۱۳۸٩ ] [ ٤:٥٢ ‎ب.ظ ] [ یک بامامی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ