دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

سلام

فکر درست کردن سایتی به نام اجارستاق مثل یک جرقه بود که زده شد و در آن هم شعله ور شد. من در مورد اینکه تو وب چه مطالبی بگذارم هنوز فکر نکردم ولیکن قطعا می خوام در مورد اجارستاق بنویسم از تاریخش و از مردمان خونگرم و مهمان نوازش، از جغرافیای طبیعی و انسانی اونجا و بالاخره از خاطرات تلخ و شیرینم.

البته کسانی که با این محل آشنا هستند یا در روستاهای اطراف آن ساکنند اونجا رو به اسم اجوستا لارما می شناسند آنهم به دلیل نزدیکی دو روستای اجارستاق و لارما بهم و روابط نزدیک ساکنان دو روستا. به هر حال اجارستاق متشکل از چهار روستای کلاخیل، بالا محله، پائین محله و میدانک می باشد که در عین نزدیکی مردمانش، رقابتی دیرینه هم بینشان وجود دارد که گهگاه محل مناقشات خونینی نیز بوده است. ناگفته نماند که مردمان این چهار روستا تقریبا باه نسبت فامیلی نیز دارند بدینصورت که هر درگیری خونینی که بین اهالی واقع شد برای جلوگیری از ادامه آن با هم نسبت فامیلی برقرار کرده تا از ادامه آن جلوگیری گرد. البته این یکی از دلایل نسبتهای فامیلی است.

اجا به معنی اوجا می باشد که معادل فارسی آن جای جمع شدن آب می باشد و رستاق نیز به معنی روستا که می شود روستائی که در آنجا آب جمع می شده یا روستائی که در محل جمع شدن آبها تشکیل شده است.

لارما هم روستای بسیار زیبائی است که از لحاظ چشم انداز دارای دید فوق العاده ای می باشد و تقریبا هر توریستی از آنجا رد شد به آن علاقه مند شده است که حتی شایعاتی در مورد ایجاد ایستگاه تله کابین هم مطرح  می باشد که ار یک طرف به روستای لارما متصل و در طرف دیگر به سد شهید رجائی وصل گردد، که همین موضوع باعث شد تا قیمت زمینهای آنجا به صورت سر سام آوری افزایش یابد.

خوب ناخواسته یکی از زیبائی های منطقه که باعث جذب گردشگران محلی و غیره شده را در مطلب قبلی عنوان کردم و آنهم سد شهید رجائی می باشد که اهالی روستاهای منطقه به آن سد سلیمان تنگه (سلما تنگه) می گویند به دلیل اینکه در دره ای به همین نام ساخته شده است که انصافا هم سدی خدادادی بوده و نسبت به سدهای دیگری که در کشور ساخته شده زحمت و دردسر کمتری داشته (این نظر من به عنوان یک فرد عادی و نه کارشناس می باشد) است.

در مورد عتیقه جات و آثار زیرخاکی آنجا هر چه بگویم کم گفته شده به صورتیکه ما هر روز شاهد حفر منطقه ای در اطراف روستا می باشیم و به تبع آن عالی شدن وضع مالی افرادی خاص. البته هیچ وقت کارشناسان امر به صورت رسمی و علمی نسبت به کنکاش محل اقدام نکرده اند در حالیکه همچنان مناطقی در آنجا وجود دارد که از قدیم الایام نسبت به وجود آثار عتیقه در آن مکان حرف و حدیث فراوانی وجود داشته است و فقط امیدواریم  مسئولین امر هر چه سریعتر فکری به حال حفاری های غیر مجاز این مناطق بکنن تا ما شاهد تاراج تاریخ و گذشته خود نباشیم.

همتنطور که همه می دانیم کوههای جنگلی مازندران همچنان که در شاهنامه هم قید شده محل زندگی دیوان یا همان مردمان غول پیکری بوده که مردم محلی از آنها به عنوان گبری یاد می کنند و قطعا این آثار با ارزش می توانند گره گشای تاریخ گذشته گان منطقه باشد چیزی که آرزوی جوانان این مرز و بوم  میباشد.

مردمانی که در حال حاضر در این روستا و حتی روستاهای اطراف ساکن هستند همگی از نوادگان کسانی هستند که از مناطق دیگر به این مناطق خوش آب و هوا و پر برکت کوچ کرده اند و گواه این مطلب سخنان پدربزرگهای ماست که همیشه صحبت از آبا اجداد خود که در مناطق دیگر ساکن بوده اند می کردند و مشکلاتی که باعث کوچ آنها به این مناطق شده است.

خوب با اینکه بدون هیچ مقدمه دست به انتشار این مطالب زدم ولی گویا حرفهای زیادی وجود داره که می شه به اونها پرداخت پس از این به بعد سعی می کنم با آماده کردن مطالب خاص و علمی تر حاض بشم تا بتونم حرفی برای گفتن داشته باشم، در ضمن من از جغرافیای محل اصلا صحبت نکردم. پس باید بگم روستای اجارستاق تقریبا در ۴٠ کیلومتری شهر ساری واقع شده است و در مسیر جاده فرعی میان سمنان و مازندران قرار دارد که با یک جاده فرعی تر قبل از رسیدن به سد شهید رجائی می توانید به آنجا برسید. روستاهائی که در آن اطراف واقع شده اند عبارتند از : ورکی، لولت، آبکسر، افراچال،‌ پرکوه و .....

چیزی نزدیک به دو دهه قبل یعنی قبل از احداث سد شهید رجائی تنها راه ارتباطی بین شهر و روستا راه نیم آسفات و نیم شوسه ای بود که از تاکام (گذرگاه پر رفت و آمدی در نزدیکی روستای تاکام) تا روستای اجارستاق تقریبا ٢٠ کیلومتر آن شوسه یا خاکی بود و در هنگام بارندگی های شدید حتی اسب و قاطر هم قادر به رفت و آمد نبودند چه رسد به جیپ و لندروور و نیسان وانت و اینجانب هم به شخصه دو بار این مسیر ٢٠ کیلومتری را یک بار زمانیکه خردسال بودم و برف شدیدی می بارید و یکبار هم در دوران نوجوانی هنگامیکه باران شدیدی چند روزی بود که می بارید از بیراهه جنگلی طی کرده تا به جاده ای که در آن رفت و آمد ماشین امکانپذیر بود طی کردم بار اول با خانواده و فامیل که از تهران رفته بودیم آنجا و بار دوم با دختر دائی و پسر دائی. منظور اینه تا همین چندی پیش حتی فکر جاده شوسه تر و تمیز را هم کسی نمی کرد چه رسد به جاده آسفالت و برق و تلفن و امکانات رفاهی دیگر و بر و بچ محصل اونجا می بایست هر روز نزدیک به ١٠ کیلومتر پیاده روی می کردند تا به مدرسه برسند آنهم دانش آموز دوره راهنمائی حال خودتان مقایسه کنید دانش آموزان امروزی و .... بگذریم. نمی خوام خاطراتم رو دست و پا شکسته بگم بگذاری برای امروز تا همینجا تمامش کنم تا دفعه بعد با اطلاعات بیشتر و علمی تری حاضر شوم. خوشحال خواهم شد دوستان اگر مطلب و نظری دارند برام پیغام بگذارند مطمئن باشید استقبال خواهم کرد.

[ سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٧ ] [ ۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ یک بامامی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ