دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

چهارشنبه سوری امسال هم تو تهران همراه با حکومت نظامی برگزار شد و رفت و نوید یک عید دیگه رو داد. امسال هم با همه تلخیها و شیرینیهاش داره تموم می شه و جز یه سری خاطرات تلخ و شیرین چیزی ازش باقی نمی مونه. مهمترین اتفاق امسال از نظر من بیداری و همدلی و یکپارچگی مرد و ایستادگی در مقابل دروغ و نیرنگ دولت بود. الانم که این مطالب رو می نویسم خانمم تو بیمارستان بستریه و من تنها خونه دارم خاطراتم رو مرور می کنم و یکمی هم دلم گرفته، یه موزیک پاپ غمگین هم داره گوشامو نوازش می ده. قصد دارم امسال اگه قسمت بودو یه سری به ولایت زدم کلی عکس بگیرم و اینجا بزارم. یه مدته بازدید از سایت خیلی کم شده نمی دونم به خاطر وضعیت اینترنته یا کسالت آور بودن مطالب منه ولی ما که کلی داریم با وبلاگمون حال می کنیم هرچن خیلی کم وقت می کنم بهش سر بزنم و مطلب بزارم.

یادمه بچه که بودیم (دوره دبستان) چهارشنبه سوری که می شد کلی حال می کردیم، یه آتیش روشن می کردیم و با بچها هر چی زردی داشتیم می دادیم بهش و سرخیهاش رو می گرفتیم. تو یکی از همین چهارشنبه سوریها، یکی دو سال قبل از ممنوع شدن برگزاری مراسم چهارشنبه سوری به بچه ها دیگه تو آتیش لاستیک ماشین می انداختیم تا آتیش بزرگتری درست بشه. اون شب هم آتیش بزرگی درست کردیم طوری که از این طرف اونطرف آتیش معلوم نبود، ما هم بعد از چند بار پریدن از رو آتیش بار آخر که پریدیم وسط آتیش یهو دیدیم به یه چیز برخورد کردیم و افتادیم تو آتیش، از ترس اصلا نفهمیدم کی از تو آتیش پریدم بیرون که خدا رو شکر هیچی مون هم نشد یعنی فکر می کنم اصلا نذاشتیم به آتیش برسیم و رو هوا پریدیم بیرون، موضوع این بود که همزمان با پریدن من یک نفر هم از اون طرف پرید و ما هم چون همدیگه رو ندیده بودیم وسط آتیش خوردیم به هم، هر چی بود که به خیر گذشت.

سال بعدش هم تو مراسم چهارشنبه سوری یک دعوای جانانه بین دائی همسایه بغلیمون و یکی از همسایه ها پیش اومد و پاب ماموران کلانتری به ماجرا کشیده شد و دیگه بعد از اون سال مراسم چهارشنبه سوری به صورت علنی و بدون مشکل برگزار نشد و چند سالی هم کسی اصلا جرات آتیش روشن کردن تو این روز رو نداشت.

از اونجائی که تجربه ثابت کرده هر جائی که حکومت از در سانسور و برخورد و ممنوع کردن وارد شده نتیجه عکس داشته مراسم چهارشنبه سوری هم از این قاعده مستثنی نبود طوریکه الان می بینیم تو این مراسم که روزی فقط یه آتیش روشن کردن بود الان تبدیل شده به یک جنگ تمام عیار که فقط جای توپ و تانک این وسط خالیه.

 

 

[ پنجشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸۸ ] [ ۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ یک بامامی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ