دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

مومنی را ندا آمد: آرزوئی کن!

گفت: اقیانوس آرام را آسفالت می خواهم.

ندا آمد: سخت است، آرزوی دیگری کن!

گفت: قدرتی می خواهم تا زنان را بشناسم.

ندا آمد: اقیانوس آرام را دو بانده می خوای با چار بانده!

 -_-_-_-

دیروز آمدم امروز را بسازم

امروز می مانم تا فردایم را بسازم

فردا . . . . . . . . . . اما فردا خواهم رفت

 -_-_-_-

زن یا مرد فرقـــــی نمی‌کند
که به دنیا آمدند
خندیدند،
گریه کردند،
آرزو داشتند،
تلاش کردند،
عاشق شدند،
بیدار ماندند،
ترسیدند،
خوش‌حال شدند...

بی‌آن‌که تو حتـــــــی اسمی از آن‌ها شنیده باشی،
عاشـــق شدند،
شکست خوردند،
نامه نوشتند،
نامه گرفتند،
آواز خواندند،
گریه کردند
تنها ماندند،
و مــــــــردند...!

(حسیــــن پناهی/ دفتر اول - به وقت گرینویچ

 

-_-_-_-

شاید زندگی ان جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص.
چارلی چاپلین
 

 -_-_-_-

از چوپانی پرسیدند: دنیا را توصیف کن.
گفت:
وقتی پشم گوسفندان را چیدم.
تنها چیری که دیدم ، یـــــــــــــک گله گــــــرگ بود.
-_-_-_-

(پسر در حال دویدن) . . زاااارت (صدای زمین خوردن)

رفیق پسر: اوه اوه، شاسکُ... چت شد؟ خاک بر سرت، آبرومونو بردی اُل.. ، پاشو گمشو (شپلخخخخخخ...صدای پس گردنی)

یک رهگذر: پسر جون حالت خوبه؟ چیزی مصرف کردی؟

یک خانم جوان رهگذر: اییشششش، پسرِ دست و پا چلفتی، خنگ . . . .

.

(دختر در حالِ راه رفتن) . . . .  دووفففففسسکککک (زمین خوردن دختر به دلیل نقص فنی در پاشنه کفش)

رفیق دختر: آخ جیگرم، خوبی فدات شم؟ الهی بمیرم، چی شد یهو؟ وااااایییی

یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتر، جائی؟

یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من، من ماشینم همینجاست یه لحظه وایسین تا برسونمتون، با این وضع دیگه نمی تونین پیاده برین..!

-_-_-_-

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟ گفت : چهار اصل 1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم 2- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم 3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم 4- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم

[ جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢۳ ‎ب.ظ ] [ یک بامامی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ