دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

هنگامی که چنان می نماید که دستِ آخر تصمیم گرفته اید که شب در خانه بمانید، هنگامی که نیم تنه خانه را ترک کرده و پس از شام سرِ میز زیرِ چراغ نشسته اید و کاری را دست گرفته اید یا به بازیی سرگرمید که در پایانش معمولا به رختخواب می روید، هنگامی که هوایِ بیرون ناخوش است جوری که در خانه ماندن طبیعی می نماید و هنگامی که چندان دیر به آرامی سرِ میز نشسته اید که عزیمتتان هر آئینه برایِ هر کس شگفت انگیز است، هنگامی که - بعلاوه - راه پله تاریک و درِ جلوئی قفل است و با وجودِ همه اینها یکهو بی قرارانه پا شده اید، کتتان را عوض کرده اید، یکباره رخت کوچه به تن کرده اید، توضیح داده اید که باید بیرون بروید و با چند کلمه کوتاه و تندِ وداع بواقع بیرون رفته اید و درِ آپارتمان را کمابیش شتابان بر حسبِ اندازه دلخوریی که گمانتان پشتِ سر وانهاده اید، محکم به هم زده اید، و هنگامی که بارِ دیگر خودتان را تویِ خیابان می یابید با اندامهائی که در پاسخ به آزادیِ نامنتظری که برایشان فراهم آورده اید چالاکانه تر می جنبد، هنگامی که در نتیجه این تصمیمِ یگانه در درونتان احساس می کنید که توانائیِ گرفتنِ هر تصمیمی را دارید، هنگامی که با اهمیّتِ بیشتر از معمول در می یابید که نیرویتان بیشتر ازنیازتان است، تا بی زحمت، تندترین تغییرها را انجام دهید و از عهده اش بر آئید، هنگامی که در این حال و هوایِ فکری، شلنگ انداز خیابانهایِ دراز را می پیمائید - سپس برایِ آن شب بکلی از خانواده تان دور شده اید که در ناچیزی محو می شوند در حالی که خودتان، نقشی سیاه و استوار و محکم طراحی شده، با کفِ دست بر رانتان می زنید، می بالید و به قامتِ راستین تان می رسید.

و این همه نیرو می گیرد اگر در همچو ساعتِ دیری در شب سراغِ دوستی بروید و ببینید که حال و روزش چطور است.

فرانتس کافکا

[ شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ یک بامامی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ