دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

زنده به گور

 بین چندین میلیون آدم مثل این بود که در قایق شکسته ای نشسته ام و در میان دریا گمشده ام .حس میکردم که مرا با افتضاح از جامعه آدمها ، بیرون کرده اند.میدیدم که برای زندگی درست نشده بودم.

 

سايه ي بي سر

جلو مهتاب، سايه ام بزرگ است و غليظ به ديوار مي افتد، ولي بدون سر بود!  سايه ام سر نداشت.  شنيده بودم سايه ي كسي اگر سر نداشته باشد تا سر سال مي ميرد.

 

همه گول خوردند

نمي توانم جلوي لبخند خودم را بگيرم، گاهي لبخند بيخ گلويم را مي گيرد!  آخرش هيچ كس نفهميد ناخوشي من چيست، همه گول خوردند.

 

نه امیـــدی و نه آرزویی
و نه آینده و نه گذشته‌ای...
چهارستون بدن را به کثیف‌ترین طرزی می‌چرانیــــم و شبها به وسیله‌ی دود و دم و الکل
به خاکش می‌سپریم
و با نهایت تعجب می‌بینیم که باز فردا سر از قبـــــر بیرون آوردیم...
مسخـــره بازی ادامه دارد!
عشق چيست؟
براي همه ي رجاله ها يك هرزگي، يك ولنگاري موقتي است. عشق رجاله ها را بايد در تصنيف هاي هرزه و فحشا و اصطلاحات ركيك كه در عالم مستی و هشیاری تکرار میکنند پیدا کرد.
زخم
در زندگی زخم هایی هست كه مثل خوره روح آدم را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد چون عموما عادت دارند این درددهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب بشمرند  و اگر کسی بگوید یا بنویسد، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند، شکاک و تمسخرامیز تلقی بکنند.
اين زندگيِ من است!

فقط با سایه ی خودم خوب میتوانم حرف بزنم، اوست كه مرا وادار به حرف زدن می كند، فقط او میتواند مرا بشناسد، او حتماً می فهمد ...
می خواهم عصاره، نه، شراب تلخ زندگی خودم را چكه چكه در گلوی خشك سایه ام چكانیده به او بگویم:
«ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت !»

 

«شرح حال يك الاغ هنگام مرگ..»

آه! درد اندام مرا مرتعش میكند. این پاداش خدماتی است که برای این جانور دو پای بی مروت ستمگر كشيده ام. امروز آخرین روز من است. و همين قلبم را تسلي مي دهد! بعد از طی یک زندگی پر از مرارت و مشقت و تحمل بارهای طاقت فرسا، ضربات پی در پی چوب و زنجیر و دشنام عابرین، همین قدر جای شکرش باقی است که این حیات مهیب را وداع خواهم گفت..

[ ] [ ] [ مدیر ] [ ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ