دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

به یاد   ِ شبهای زمستانی که دل می لرزید ...نه از سرما ...!

بلکه از غرش ِ یک عشق در سینه ی بی قرارمون !

به یاد ِخلوت های دونفره...! که نه !...سه نفره امان !

همیشه می گفتی...من باشم تو باشی و خدا باشه...گناه بزرگترین لذت خواهد بود (یادته بی رحم ؟)

به یاد شبهایی که باران می بارید و تو می گریستی و من نیز ...



 اینک می بارم  ... می بــ ارمــــ  ...  مــــــــی بــــــــارمـــــــــ 

 

ساز  ِ سکوت ِ ماندگار در بطن ِ دقایقم 

    نگاه به حلقه های خیس دود ِ سیگار 

           ملودی ِ تلخ جای خالی ِ تو 

                  یک فنجان شراب ...

                    غریب و غریبانه ٬  ترانه ی  ِ شب مویه ام شده ( می فهمی بی انصاف ؟)



چه وسعتی دارد این فاصله های ِ کبود !

چه سراب ِ شوریده ای نهفته در هر لحظه از عبور !

چه بی تعبیر حسرت ِ  نگاهم در امتداد جاده ی انتظار  می دود بی آنکه  نشانی از تو بیابد !

چه ساده  کرور کرور به یغما میرود  هستی ام !

چه غمگنانه  رها می شوم دردستان  ِ تنهایی !

چه سوگوارانه   لحظات  ِ ملتهب تب دار در پی سقوطند !

چه شکسته و خاموش در انزوای خویشم !

چه سخت تمام ِ خویش را در حصار ِ دلتنگی گم کرده ام !                             

این روزها حتی خیالت هم نمی تواند در  حیاط  ِ دلم بدَوَد  و  بازیگوشی  کند  ..    

تو چه می دانی ! چه شبهایی  دلتنگ  ِ شنیدن  ِ خنده هایت بودم  تا در سمفونی  ِ آوایت 

سبکبال ببوسم و برقصم وبچرخم 

تو چه میدانی ! چه ساده شبهای سرد ِ بی تو را  بی رخصت ِ  خیال ِ گرم   ِ  تو سر نمی کردم

تو چه می دانی ! چه شبهایی  دلم می خواست بی بهانه  آغوش ممنوعه ام را برای تو بدانم 

که شرعی بودنش را تو می دانستی و من ..


حکایت بی رحمی ست ... نداشتنت 

نبودنت

ندینت

خسته و بی انگیزه ام کرده

هوا ..هوای  دلتنگی ست ..

فضا ...فضای بارش  ..

 

پ ن ۱ : وقتی هیچ آیه ای و  معجزه ای مرا به آغوش تو نمیرساند ٬ اسارت 

در لابلای  ا نــ تــ ظـ ا ر ٬ کلاف سردرگمی را میپیچاند.  گویا خدا به خوابی عمیق فرو رفته! !

پ ن ۲: دوست نازنینم ... بودنت  را نفس می کشم تا اکسیژن به ماندنم برسد


 (مریم) 

 

--------------------

 

تقدیم به . . . . . . . . (جای خالیِ بزرگ)

[ سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

مومنی را ندا آمد: آرزوئی کن!

گفت: اقیانوس آرام را آسفالت می خواهم.

ندا آمد: سخت است، آرزوی دیگری کن!

گفت: قدرتی می خواهم تا زنان را بشناسم.

ندا آمد: اقیانوس آرام را دو بانده می خوای با چار بانده!

 -_-_-_-

دیروز آمدم امروز را بسازم

امروز می مانم تا فردایم را بسازم

فردا . . . . . . . . . . اما فردا خواهم رفت

 -_-_-_-

زن یا مرد فرقـــــی نمی‌کند
که به دنیا آمدند
خندیدند،
گریه کردند،
آرزو داشتند،
تلاش کردند،
عاشق شدند،
بیدار ماندند،
ترسیدند،
خوش‌حال شدند...

بی‌آن‌که تو حتـــــــی اسمی از آن‌ها شنیده باشی،
عاشـــق شدند،
شکست خوردند،
نامه نوشتند،
نامه گرفتند،
آواز خواندند،
گریه کردند
تنها ماندند،
و مــــــــردند...!

(حسیــــن پناهی/ دفتر اول - به وقت گرینویچ

 

-_-_-_-

شاید زندگی ان جشنی نباشد که آرزویش را داشتی اما حال که به آن دعوت شدی تا می توانی زیبا برقص.
چارلی چاپلین
 

 -_-_-_-

از چوپانی پرسیدند: دنیا را توصیف کن.
گفت:
وقتی پشم گوسفندان را چیدم.
تنها چیری که دیدم ، یـــــــــــــک گله گــــــرگ بود.
-_-_-_-

(پسر در حال دویدن) . . زاااارت (صدای زمین خوردن)

رفیق پسر: اوه اوه، شاسکُ... چت شد؟ خاک بر سرت، آبرومونو بردی اُل.. ، پاشو گمشو (شپلخخخخخخ...صدای پس گردنی)

یک رهگذر: پسر جون حالت خوبه؟ چیزی مصرف کردی؟

یک خانم جوان رهگذر: اییشششش، پسرِ دست و پا چلفتی، خنگ . . . .

.

(دختر در حالِ راه رفتن) . . . .  دووفففففسسکککک (زمین خوردن دختر به دلیل نقص فنی در پاشنه کفش)

رفیق دختر: آخ جیگرم، خوبی فدات شم؟ الهی بمیرم، چی شد یهو؟ وااااایییی

یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتر، جائی؟

یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من، من ماشینم همینجاست یه لحظه وایسین تا برسونمتون، با این وضع دیگه نمی تونین پیاده برین..!

-_-_-_-

از زرتشت پرسیدند زندگی خود را بر چه بنا کردی؟ گفت : چهار اصل 1- دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم 2- دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم 3- دانستم که کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم 4- دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم

[ جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

چتر حمایت او را احساس می کنی زمانیکه خواهر توست،

هیجان و عشق او را احساس میکنی زمانی که عاشق توست،

از خود گذشتگی او را احساس میکنی زمانی که همسر توست،

پرستش و ایثار او را احساس میکنی زمانی که مادر توست،

دعای خیر او را احساس میکنی زمانی که مادر بزرگ توست،

او همیشه استقامت دارد،

قلب او بسیار ظریف و شکننده است،

بسیار شوخ و شیطان، بسیار فریبا، بسیار بخشنده، بسیار خوش آهنگ . .

 او یک زن است

او یک زندگی است

به او احترام بگذار و به او عشق بورز.

[ سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ ] [ ۸:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

یلدا یادآور این نکته مهم است که پایان طولانی ترین شب هم روشنائی و نور هست.

بنا بر رسم دیرینه تفعلی بر دیوان حافظ زدیم در شب یلدا و این شد فال شبِ چله ما:

 

فاش می گویم و ازگفته خود دلشادم                بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایرِ گلشنِ قدسم چه دهم شرح فراق             که در این دامگه حادثه چون افتادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود               آدم آورد در این دیرِ خراب آبادم

سایه طوبی و دلجوئی حور و لب حوض             به هوایِ سر کوی تو برفت از یادم

نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست            چه کنم حرفِ دگر یاد نداد استادم

کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت                   یا رب از مادرِ گیتی به چه طالع زادم

تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق            هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم

می خورد خونِ دلم مردمک چشم و سزاست       که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم

پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک                ورنه این سیل دمادم ببرد بنیادم

 

تاریخچه شب یلدا


ادامه مطلب
[ جمعه ٢ دی ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ