دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست

عاشقی بی سرو سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست

خون دل رفته ز دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست

چه توان کرد پریشانم و تدبیری نیست

* * *

دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد

جز تو کس در نظر خلق مرا خار نکرد

آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد

هیچ سنگین دل بیدادگر اینکار نکرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد

هیچ کس اینهمه آزرده من زار نکرد

* * *

چند صبح آیم از خاک درت شام روم

از سر کوی تو خودکامه به ناکام روم

صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم

از پیت آیم و با من نشوی رام روم

دور دور از تو من تیره سر انجام روم

نبود سفته که همراه تو یک گام روم

* * *

کس چرا اینهمه سنگین دل و بدخو باشد

جان من این روشی نیست که نیکو باشد

* * *

از چه با من نشوی یار چه می پرهیزی

یار شو با من بیمار چه می پرهیزی

چیست مانع زمن زار چه می پرهیزی

بگشا لعل شکر بار چه می پرهیزی

حرف زن ای بت خونخوار چه می پرهیزی

نه حدیثی کنی اظهار چه می پرهیزی

* * *

که تو را گفت به ارباب وفا حرف مزن

چین بر ابرو زن یکدم به صفا حرف مزن

* * *

درد من کشته شمشیر بلا می داند

سوز من سوخته داغ جفا می داند

مسکنم ساکن صحرای بلا می داند

همه کس حال من بی سر و پا می داند

پاکبازم همه کس قول مرا می داند

عاشقی همچو منت نیست خدا می داند

* * *

از سر کوی تو با دیده تر خواهم رفت

چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت

هر نظر می کنی از تیغ نظر خواهم رفت

گر نرفتم ز درت شام سحر خواهم رفت

نه که اینبار چو هر بار دگر خواهم رفت

نیست باز آمدنم باز اگر خواهم رفت

* * *

نخل نو خیز گلستان جهان بسیار است

گل این باغ بسی سرو روان بسیار است

جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است

ترک زرین کمر موی میان بسیار است

با لب تنگ دهان همچو شکر بسیار است

نه که غیر از تو جوان نیست جوان بسیار است

* * *

دگری اینهمه بیداد به عاشق نکند

قصد آزردن یاران موافق نکند

* * *

چند در کوی تو با خاک برابر باشم

چند پامال جفای تو ستمکار باشم

چند پیش تو به قدر از همه کمتر باشم

از تو چند ای بت بدکیش مکدر باشم

می روم تا به سجود بت دیگر باشم

باز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم

* * *

خود بگو از تو کشم ناز و تقافل تا کی

طاقتم نیست از بیش تحمل تا کی

* * *

سبزه دامن نسرین تو را بنده شوم

ابتدای خط مشکین تو را بنده شوم

چین بر ابرو زدن و کین تو را بنده شوم

گره ابروی پر چین تو را بنده شوم

حرف نا گفتن و تمکین تو را بنده شوم

طرز محجوبی و آئین تو را بنده شوم

* * *

این همه جور که من از پی هم می بینم

زود خود را به سر کوی عدم می بینم

دیگران راحت و من اینهمه غم می بینم

همه کس خرم و من درد و الم می بینم

لطف بسیار طمع دارم و کم می بینم

هستم آزرده و بسیار ستم می بینم

* * *

تشنه خون من زار نمی باید بود

تا به این مرتبه خونخوار نمی باید بود

* * *

آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم

از تو قطع طمع و لطف و عنایت نکنم

پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم

همه جا قصه درد تو روایت نکنم

دیگر این قصه بی دور نهایت نکنم

خویش را شهره هر شهر و ولایت نکنم

* * *

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نروزد

آنچنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

که اگر سر برود از دل و از جان نرود

از ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

* * *

گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود

آنچنان جای گرفته است که مشکل برود

کس در این شهر ندیدم که گرفتار تو نیست

مگر آنکس که به شب آید و غافل برود

کاروان تند مران ور نه چنان می گریم

که تو نافه و محمل همه در گل برود

[ جمعه ۸ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ۳:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

سلام

وقتی که الهه باران خیابان خیس تنهائیم را عبور می کند و فرشتگان عفیف اشک سد تحملم را می شکنند                                 تو کجائی ای محبوب غریبم

وقتی که دستهائی نا مهربان سلسله جبال دلتنگی را بر اطلس زندگیم وسعت می دهند               تو کجائی ای محبوب غریبم

وقتی که چلچله های دریائی خوشه خوشه غروب را بر اسکله لحظه هایم می پاشند و شانه هایم کوله بار غربت را تجربه می کنند                           تو کجائی

کاش می دانستم که حال من کنار باغچه در سوگ عشق هستم در این دقایق پائیزی به چه می اندیشی                           ای غریبه محبوبم

[ جمعه ۸ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ۳:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ