دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

باز هفت سین سرور    -----    ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب     -----      نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید    -----      آرزوهای سپید
باز لیلای بهار     -----      باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان     -----     باز باران بهار
باز گل مست غرور      -----      باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود     -----     باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب      -----      کور باد چشم حسود
باز تکرار دعا     -----     یا مقلب القلوب
یا مدبر النهار      -----       حال ما گردان تو خوب
راه ما گردان تو راست      ------     باز نوروز سعید
باز هم سال جدید      ------      باز هم لاله عشق
                  خنده و بیم و امید

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

این عید سعید باستانی بر شما مبارکباد

[ یکشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

هنگامی که زرتشت سی ساله بود، خانه و مسکن کنار دریاچه خود را ترک گفت و به کوهستان شتافت. در آنجا مدت ده سال روح خود را در انزوا داشت اما سرانجام قلبش دگرگون شد. روزی سحرگاهان از خواب برخاست و در مقابل خورشید به پا ایستاد و خطاب به او چنین گفت:

 

((ای اختر بزرگ، اگر بر آنها که نور نثار می کنی، نمی تابیدی، خوشبختی تو کجا می بود؟

ده سال است که تو اوج گرفته و بر غار من تابیده ای اگر به خاطر من و عقاب من و مار من نبود، تو تاکنون از نور خود و از این کوره راه به تنگ آمده بودی. هر بامداد ما انتظار قدوم تو را داشتیم و از نور تو استفاده نموده و بر تو درود می فرستادیم.

فغان! که من از دانش خویش به تنگ آمده ام و چون زنبور عسلی که بیش از حد عسل گرد آورده باشد، احتیاج دارم که دستهائی به سویم دراز شود تا قسمتی از آن را نثار کنم. من آنچه گرد آورده ام با رغبت تقدیم و تقسیم خواهم نمود تا این که عقلای مردمان دوباره از بی عقلی لذت برند و فقرا از ثروت خود محفوظ شوند. برای این منظور، بدان سان که تو ، ای خورشید بخشنده، شب هنگام به آن سوی دریاها می روی و به جهان زیرین نور می پاشی، من نیز بایستی به اعماق دره ها روم. و به گفته مردمی که به سویشان روانم، من نیز باید چون تو فرود آیم.

بنابراین، تو، ای چشم آرامی که می توانی به بزرگترین خوشبختی ها بدون حسرت و حسد نظر افکنی مرا برکت ده! برکت ده، آن جامی را که پر شده و در حال لبریز شدن است، باشد که آبهای آن زرین شوند و با خود آیتی از برکت تو داشته باشند، افسوس! که این جام بار دیگر خالی شود و زرتشت باز مردی عادی گردد.))

این گونه فرود آمدن زرتشت آغاز شد.

-------------

به هوش باشید که من ((زبر مرد)) را به شما تعلیم می دهم!

زبر مرد، معنی و مفهوم زمین است، بگذارید اراده شما بگوید: (( زبر مرد، مفهوم زمین خواهد بود.))

ای برادران، من از شما تقاضا می کنم نسبت به زمین وفادار باشید و گفته آن کسانی که امیدهای ماورای زمین را در شما می دمند باور ندارید. آنان دانسته یا ندانسته، مسموم کنندگانند، آنان محکوم کنندگان زندگانی اند. خود، مرده و مسموم اند و زمین از آنها بیزار است. آنها را از خود برانید.

روزگاری بود که کفر بر خداوند عظیم ترین گناهان بود، ولی اکنون خداوند مرده است. از این رو این کفرها نیز مرده اند. امروز عظیم ترین گناهان، کفر بر زمین و ترجیح اندرون در وهم نگنجیدنی بر مفهوم زمین است.

به هوش باشید! من ((زبر مرد)) را به شما تعلیم می دهم! او آن اقیانوسی است که در آن تنفر عظیم شما مضمحل خواهد شد.

بزرگترین چیزی که شما ممکن است تجربه کنید چیست؟ ((ساعت تنفر عظیم است.)) ساعتی است که در آن حتی سعادت شما و فضایل و عقلتان در نظر شما نفرت آور جلوه می کند. ساعتی است که شما در آن می گوئید: (( سعادت من چه ارزشی دارد؟ سعادت من فقر و آلودگی و آسایشی نفرت آور است، حال آنکه بایستی سعادت من وجود خود را اثبات نماید.))

ساعتی است که شما می گوئید: (( عقل من چه ارزشی دارد؟ آیا او به علم، آن اندازه که شیر به شکار خود علاقه مند است علاقه دارد؟ این عقل، فقر و کثافت و آسایشی نفرت آور است.))

 منبع: کتاب چنین گفت زرتشت (نیچه)

[ دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٥:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

کتاب ارداویرافنامه یا بهشت و دوزخ در آئین مزدیسنی از نوشته های دوره ساسانی است که در چند قرن اخیر محققین و دانشمندان اروپایی بدان توجه نموده و مطالعاتی روی آن انجام داده اند . سیر و سفر در جهان دیگر و آگاهی از پاداشی که به نیکوکاران و بادافراهی که به بدکاران داده می شود از دوره های کهن ، اندیشه بشر را به خود جلب نموده و در آثار اغلب مذاهب به گونه های مختلف مطالبی آمده ، اما هیچیک از آن گفته ها همچون سیر و سفر ارداویراف مقدس نبوده تا آنجا که قریب هزار سال بعد از او دانته شاعر و نویسنده مشهور ایتالیایی همین داستان را در کتابی به نام «کمدی الهی » بیان داشته است.

چگونگی شروع سفر ارداویراف:

قرار براین شده تا کسی به جهان دیگر برود و از آنجا آگاهی پیدا کند تا مردمی که در این جهان زندگی می کنند بدانند که این مراسم مذهبی و ستایش و نماز که به جا آوردند به یزدان می رسد یا به دیوان و یا اینکه به یاری روان ما می رسد یا نه. ( ارداویرافنامه، مزگرد 1 بند 15 ص 23 رحیم عفیفی 1373)
از بین همگی هفت 7مرد که به یزدان و دین باگمان تر بودند جدا کردند و به آنها که در اندیشه و گفتار و کردار پیراسته و پرهیزگار بودند گفتند که از بین خود یکی را که بی گناه تر و برای این کار بهتر و نیکنامتر است ، برگزینند. آن هفت مرد به نشستند و از هفت ، سه ، و از سه یکی ویراف نام برگزیدند و اورا نیشاپور نیز گویند . (نک همان منبع ص 23) ، پس ویراف چون شنید دست بر سینه و پیش ایستاد و گفت اگر چنین – می خواهید مرا برخلاف میلم منگ مدهید (منگ : نوشابه مخدر) و از بین من و دیگران نیزه افکنید .(قرعه کشی کنید) . پس برای مزدیسنیان (پیروان زرتشت ) نیزه آوردند . نخستین بار به اندیشه نیک و دوم بار به گفتار نیک و سوم بار به کردار نیک و هر سه نیزه به ویراف آمد . پس روحانیان درخانه مینو(آتشکده ) جائی ، سی گام از آن جای خوب (آتش مقدس) برگزیدند. ویراف سروتن را شست و جامه نوپوشید و بوی خوش بوئید. بر تخت گاه آراسته بستر نو و پاک گسترد . سپس روحانیون سه جام زرین از می و منگ گشتاسبی پر کردند ، یک جام به اندیشه نیک و دیگری به گفتار نیک و سومین به کردار نیک به ویراف دادند. او آن می و منگ را خورد و با هوشیاری باژ گفت (دعا کرد) و در بستر خوابید. (نقل به مفهوم / همان منبع/ ص 25) . روان ویراف از تن به کوه چکادائینی  - ( همان کوه ویج) ، چینودپل شد . (چینود پل : پلی است که برای آزمایش روان در گذشتگان افراشته شده است ، درسر این پل کردار نیک از بد شناخته می شود . این گذرگاه برای پاکان و نیکان به پهنای نه نیزه (هر نیزه به بلندی سه تیر) فراخ می شود ولی برای بدان و گناهکاران مانند لبه استره است ) (نک : همان منبع ، ص 26) . روز هفتم ارداویراف باز آمد و در تن شد. خرم و با اندیشه نیک بلند شد همچون کسی که از خواب خوش بلند شده باشد همه گفتند درست آمدی ای ویراف ای پیغامبر مزدلیسان از شهر مردگان به شهر زندگان آمدی . همه روحانیون و هیربدان پیش او نماز گذاردند و او نیز چنین کرد و گفت شما را درود می فرستم بر خدای یگانه (امشاسپندان ) و درود از پاک زرتشت سپیدتمان (پیامبرایران باستان که نام او زرتشت و نام خانوادگی او سپیمتان بوده است) و درود از سروش پاک ( یکی از مهمترین ایزدان مزدیسنان که خدای اطاعت و فرمانبرداری و در روز واپسین برای رسیدگی به حساب گماشته شده ) و درود از دیگر پاکان و مینوان بهشت. (نقل به مفهوم : همان منبع ص 26)
روحانیون گفتند که ویراف هر چه دیدی به راستی به ما بگو . ویراف گفت نخستین گفتار آنکه گرسنگان و تشنگان را نخست خورش دادند و سپس از ایشان پرسش کردند و کار فرمودند . خوردنی و خورش خوب پخته ، و خوش بوی ، و آب سرد می آوردند . روحانیون دبیری را فراخواندند تا هرچه ویراف گفت بنویسند . (نقل به مفهوم / همان منبع /مزگرد3:ص 27) . او گفت که اولین شب سروش پاک و ایزد آذر (آذرواسطه تقرب به درگاه اورمزد می باشد روز نهم هر ماه نهم سال شمسی به نام این فرشته است ) به پذیره آمدند و گفتند که درست آمدی ویراف چون زمان ، آمدن تو نبود . سپس فرشتگان سروش و آذر دست مرا بلند کردند و نخستین گام به اندیشه نیک ، دومین گام ، به گفتار نیک و سومین گام به کردار نیک به پل چینود فراز آمدم که اورمزد توانا بسیار پشتیبانی داد.(نک همان منبع فردگرد 4 ، ص 27)
چون به آنجا فراز آمدم روان گذشتگان را دیدم که روان با بالین تن نشسته و گفتار گاهانی می خواندند . سحر گاه دیگر روان پاک اند گیاهان خوشبوبگشت . آن بوازهمه بوهاخوشتربودوازجنوبی ترین سوی ازجانب یزدان می آمد . ( در آئین زرتشت جنوب جایگاه فروغ و روشنی و شمال جایگاه اهریمن و دیوان است ) وجدان و کردار خویش را به صورت کنیزی نیک با اندامی دلکش و بالائی بلند دید که پستانش به زیبایی فرارسته و بازنشسته ، دل و جان دوست ، که بدنش چنان روشن که برای دیدن خوش آمد و برای نگریستن شایسته ترین چیز بود روان پاکان از آن کنیز پرسید که تو کیستی ، او پاسخ داد کردار تو هستم ای جوان نیک اندیش نیک گفتار نیک کردار نیک دین (نقل به مفهوم / همان منبع / ص 28) . او گفت چون من شاداب بودم توشاداب ترم کردی ، من نیک بودم تو نیک ترم کردی چون تو به گیتی گاهان سروری (گاهان : سروری های مینوی حضرت زرتشت ) و آن را خوب ستائیدی و آتش را پرهیختی ، (پرهیختن : پرهیزدان ، آتش از جمله عناصری بود که در آئین مزدا بسیار مورد احترام بوده و آلوده کردن آن حتی ما بخارد هان و نفس گناه شمرده می شده ) و مرد پاک را خشنود کردی چه انکه از تو دور فرازآمد چه آنانکه نزدیک .(نقل به مفهوم ، ارداویرافنامه ، ص 29) من به همراهی سروش پاک وایزدآذراز چنیود پل به آسانی ، بی باکانه و پیروز گرانه بگذشتم . رشن راست که از ایزدان بود و ترازوی زرد زرین بدست داشت پرهیزگاران و بدکاران را می سنجند ، سپس سروش و اذر دست من را فراز گرفتند و گفتند بیا تا تورا به بهشت و دوزخ بنمائیم . به تو نشان دهیم پاداش پاکان را از اورمزد و امشاسپندان در بهشت و نشان دهیم زخم و گونه گونه بادافراه بدکاران را از اهریمن و دیوان پتیاره در دوزخ . (نقل به مفهوم / ارادویرافنامه . 1372.ص 31) جایی فرو آمدیم که روان زیادی از مردم را دیدم . پرسیدم که ایشان که هستند و سروش و آذر گفتند که اینجا( همیستکان) است و این روان مردمی است که گناه و نیکی شان برابر است . (همیستکان : برزخ ، جائی که کسانی هستند که ثواب و گناهانشان برابر است ) . هر که سه نیکی بیشتر از بدی داشته باشد به بهشت و هر که گناه بیستر به جهنم و هر که برابر باشد تا تن پسین به این همیستکان ایستد. پاداش آنها گردش در هوای سرد و گرم است.


[ چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

بنا بر داستانهای ایرانی، چند قرن قبل از میلاد مسیح، پیامبری در ایران- وئجه، یعنی «وطن آریاییها»، ظهور کرده بود که مردم زمان او را زره توشتره (زرتشت) می‌نامیدند:

ولی یونانیان، چون از تلفظ نام فارسی این پیامبر عاجز بودند، نام وی را به صورت زور و آسترس تلفظ می‌کردند. مطابق روایات، تولد وی رنگ آسمانی داشت، و آن چنان بود که فرشتة نگاهبان وی به درون گیاه «هومه» رفت و، با شیره‌ای که از آن گرفته بود، به تن کاهنی که قربانی مقدس می‌کرد درآمد؛ در همین زمان شعاعی از جلال آسمانی به سینة دختری فرود آمد که نسب عالی و شریف داشت. آن کاهن دختر را تزویج کرد، و دو زندانی تن‌های ایشان، یعنی فرشته و شعاع، درهم ‌آمیختند، و از آن میان زردشت به وجود آمد. در همان روز که متولد شد به صدای بلند خندید؛ ارواح پلیدی که برگرد هر موجود زنده‌ای جمع می‌شوند ترسناک و پریشان شدند و از کنار وی گریختند. چون سخت دوستدار حکمت و عدالت بود، خود را از اجتماع مردم بیرون کشید و در تنهایی کوهستان زندگی می‌کرد و خوراکش پنیر و میوه‌های زمین بود. شیطان خواست تا وی را بفریبد، ولی کامیاب نشد. سینه اش را به ضرب خنجر دریدند و اندرونة وی را با سرب گداخته پرکردند، ولی زردشت لب به شکایت نگشود و از ایمان به اهورمزدا، پروردگار نور وخدای بزرگ، دست بر نداشت. اهورمزدا بر وی ظاهر شد و کتاب اوستا، یا «کتاب معرفت حکمت»، را در کف وی گذاشت و به او فرمان داد که مردم را به آن بخواند و پند دهد. مدت درازی همه او را ریشخند می‌کردند و آزارش می‌دادند، تا اینکه شاهزاده‌ای ایرانی، به نام ویشتاسپ یاهیشتاسپ، سخنان وی را شنید و فریفتة آنها شد، و وعده کرد که دین تازه را میان مردم پراکنده سازد. به این ترتیب بود که دین زردشتی در جهان پیدا شد. زردشت خود مدت درازی بزیست، تا اینکه برقی از آسمان بر او زد و آن پیغمبر به آسمان صعود کرد.

ancient.ir 2 zardosht زرتشت  | تاریخ باستان تمدن عکسهای تاریخی | Tarikhema.ir

 

کتاب مقدس دین زردشتی مجموعه‌ای است از کتابهایی که یاران و مریدان پیغمبر گفته‌ها و دعاهای وی را در آن جمع‌آوری کرده بودند، و پیروان متأخر وی به آن نام «اوستا» داده‌اند. آنچه برای خوانندة غیر ایرانی این زمان مایة وحشت می‌شود این است که به وی گفته شود مجلدات بزرگی از «اوستا» که بر جای مانده- اگر چه از «کتاب مقدس» ما کوچکتر است- خود جزء بسیار کوچکی است از آنچه خداوند به پیامبر خود زردشت وحی فرستاده بود. آنچه از این کتاب کهن بر جای مانده، آنکتیل دوپرون به این نام کلمة «زند» را اضافه کرد (سال ۱۷۷۱) و مردم باختر زمین معمولا کتاب «اوستا» را به نام «زند اوستا» می‌خوانند، ولی باید دانست که کلمة زند پیشوندی است، و می‌رساند که آنچه پس از وی آمده عنوان ترجمه و تفسیر «اوستا» را دارد. احتمال دارد که کلمة «اوستا» که ریشة آن هنوز معلوم نشده مانند کلمة «ودا» (veda) از ریشة آریایی «وید» (vid)، به معنی «دانستن» مشتق شده باشد.

[چنانکه می‌دانیم «زند» و «پازند» تفسیرها و ترجمه‌های «اوستا»ست و اصل کتاب همان «اوستا» نام دارد.-م.]

مطابق روایات ایرانی، اوستای دیگری (بزرگتر و در بیست و یک جلد) وجود داشته که آن را «نسکها» (Nasks) می‌نامیده‌اند، و تازه خود این کتاب جزء کوچکی از کتاب مقدس اصلی بوده است. یکی از نسکها سالم به دست ما رسیده که «وندیداد» نام دارد، ولی از باقی آن تکه‌های پراکنده‌ای در کتابهای دیگری که بعدها نوشته شده موجود است، مانند کتابهای «دینکرت» و «بندهشن». مورخان عرب زبان برآنند که نص کامل کتاب مقدس پارسیها بر روی۰۰۰،۱۲ پوست گاو نوشته بوده. بنا بر یکی از روایات دینی، ویشتاسپ دستور داد تا دو نسخه از این کتاب را نوشتند؛ یکی از آن دو نسخه، هنگامی که اسکندر در قصر پرسپولیس آتش افکند، سوخت؛ نسخة دیگر را یونانیان فاتح با خود به یونان بردند و آن را ترجمه کردند و همة معلومات تازة خود را (مطابق گفتة پارسیان مورد اعتماد) از این ترجمه به دست آوردند. در قرن سوم میلادی، بلاش پنجم، پادشاه اشکانی، فرمان داد تا آنچه را از این کتاب به صورت نوشته یا در خاطره‌ها موجود است جمع‌آوری کنند، و از همان زمان کتاب «اوستا» صورت فعلی را به خود گرفت و عنوان قانون زردشتی در قرن چهارم، و دین رسمی دولت پارس را پیدا کرد. بار دیگر، هنگامی که در قرن هفتم میلادی سرزمین پارس به دست مسلمانان گشوده شد، باز این کتاب دستخوش تحولاتی شد.

قسمتهایی را که از این کتاب باقی مانده، می‌توان به پنج قسمت تقسیم کرد:

۱٫ «یسنا»، مشتمل بر چهل و پنج فصل، در سرودهای دینی که کاهنان زردشتی در مراسم مذهبی ترنم می‌کرده‌اند، و بیست و هفت فصل (فصلهای ۲۸-۵۴) به نام «گاتها» شامل احادیث پیامبر و آنچه به وی وحی شده، که ظاهراً به صورت عبارات وزندار است.

۲٫ «ویسپرد»، مشتمل بر بیست و چهار فصل دیگر در شعایر و‌آداب دینی.

۳٫ «وندیداد»، مشتمل بر بیست و دو فصل یا «فرگرد»، که از فقه و اصول دین و قوانین اخلاقی زردشتی بحث می‌کند، و هم اکنون اصول شریعت، یا کتاب شرعیات پارسیان است.

۴٫ «یشتها»، یعنی تسبیحات غنایی، مشتمل بر بیست و یک سرود در ستایش فرشتگان، که در ضمن آن داستانهایی تاریخی و پیشگویی از آخرالزمان دیده می‌شود.

۵٫ «خرده اوستا»، مشتمل بر نمازها و دعاهایی که در اوضاع و احوال مختلف زندگی باید خوانده شود.

خدای زردشت، در ابتدای کار، همان «فلک کلی آسمانها» بود. اهورمزدا «سقف جامد آسمان را به جای لباس بر خود پوشیده… و پیکر او روشنی و جلال اعلاست، و ماه و خورشید دو چشم اوست». در زمانهای متأخر که دین از دست پیغمبران خارج شد و در اختیار سیاستمداران قرار گرفت، خدای بزرگ به صورت شاه عظیم‌الجثه‌ای درآمد که عظمت هولناکی دارد. اهورمزدا را، که آفریننده و مدبر جهان بود، گروهی مقدسات پایینتر از وی در کارگرداندن جهان دستیاری می‌کردند، که درابتدا آنها را به صورت اشکال و نیروهای طبیعی مانند آب و آتش و خورشید و ماه و باد و باران تصور می‌کردند. بزرگترین کاری که به دست زردشت انجام گرفت آن بود که خدای خود را به صورتی معرفی می‌کرد که برتر از همة این چیزهاست؛ آنچه در کتاب وی آمده، از حیث جلال و شکوه، همسنگ نوشته‌های کتاب ایوب است:

از تو می‌پرسم، ای اهورا، براستی مرا از آن آگاه فرما. کیست نگهدار این زمین در پایین و سپهر (در بالا) که به سوی نشیب فرود نیاید؟ کیست آفرینندة آب و گیاه؟ کیست که به باد و ابر تندروی آموخت؟کیست، ای مزدا، آفرینندة منش پاک؟

دارمستتر معتقد است که «منش پاک» از تعبیر (Iogos theios) یا «کلمة‌الله»، که واضع آن فیلن یا فیلن یهودی است، اقتباس شده؛ از همین راه، تاریخ تألیف «یسنا» را قرن اول قبل از میلاد می‌داند.

آنچه زردشت آورده بود، در آغاز کار، با عقیدة یکتاپرستی بسیار نزدیک بود؛ حتی در آن زمان که اهریمن و ارواح وارد این دین شد، به اندازه‌ای که دین مسیحی با شیاطین و فرشتگان خود از توحید حکایت می‌کند،‌ آن دین نیز نمایندة توحید بود. در دین مسیحی ابتدایی، همان گونه که تعصب و خشکی عبرانی و فلسفة یونان قابل ملاحظه است، تأثیر ثنویت و تقابل خیر و شر و اهورمزدا و اهریمن پارسی نیز جلب توجه می‌کند. شاید اندیشة دین زردشتی دربارة‌خدای جهان چنان بوده است که خاطر کسانی را که روح نقادی داشته و به جزئیات امور توجه می‌کرده‌اند خرسند می‌ساخته است. اهورمزدا در واقع نماد مجموع قوایی است که در جهان برای برپاداشتن حق و عدالت در کارند، و اخلاق فاضله جز از راه همکاری با این قوای خیر فراهم نمی‌شود. از این گذشته، ثنویت راهی می‌گشوده که تناقضات و انحرافات از طریق حق را، که هرگز فکر یکتاپرستی نمی‌توانسته است مفسر آن باشد، به صورتی توجیه کنند. اینکه فقهای دین زردشتی، مانند رازوران هند و فیلسوفان مدرسی اروپا، گاهی در این اصرار می‌ورزیدند که شر، در واقع و نفس‌الامر، وجود حقیقی ندارد و مجازی بیش نیست، در حقیقت برای آن بود که دینی بسازند که با نقشه‌ای که مردم متوسط الحال پیش خود رسم می‌کنند، و انتظار دارند پایان صحنة جهان به صورت اخلاقی باشد، سازگار درآید. به مردم چنان وعده می‌دادند که صحنة آخری زندگی در این عالم – برای آدم عادل و درستکار – با سعادت خاتمه پیدا می‌کند: پس از چهار دورة‌ سه هزار ساله، که در آنها غلبه گاهی با اهورمزداست و گاهی با اهریمن، در پایان کار، نیروی بدی شکست می‌خورد و از جهان بر‌‌می‌افتد؛ حق در همه جا پیروز می‌شود، و دیگر هرگز شر و فساد وجود نخواهد داشت. در آن زمان،‌ نیکوکاران در بهشت به اهورمزدا می‌پیوندند، و پلیدان در تاریکی بیرون بهشت فرو می‌روند و خوراکشان جاودانه سم مهلکی خواهد بود.

منابع سخن

  • · برگرفته از کتاب تاریخ و تمدن، جلد اول، مشرق زمین،
    اثر مشهور ویل دورانت
[ چهارشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

امروز داشتم دنبال سایتهائی برای دانلود موسیقی مازندرانی می گشتم که به چند تا وبلاگ خوب برخوردم، که تمام سعی خودشونو بر حفظ میراث بر جمانده از گذشتگان این ملک و سرزمین گذاشتند، البته در حد توان خودشون، که واقعا جای خوشحالی داره.

یه سری از آهنگهائی رو که برای دانلود گذاشته بودن رو من اینجا قرار می دم، تا بنده هم سهم کوچکی در بسط این فرهنگ بکر، باستانی و زیبا داشته باشم.

موارد زیر لینک مستقیم برای دانلود می باشد

ورفه سما

ابوالحسن خوشرو ١

گوهر ١

گوهر ٢

گوهر ٣

گوهر ۴

سبزه به ناره

مش حال

کمر سری

گله ر ِ بردن

بیات

سحر خونی

دشتی

بالای نپار

کتولی ِ مرکز و کَرِماشو (شب ِ گرگ و میش)

کتولی و کِله حال ِ مرکز١

کتولی و کِله حال مرکز٢

کتولی شرق ، کِله حال و لیلا خانم

ولگه سری

امیری کوتاه و بلند و طالبا (مرکز)

امیری و طالبای شرق

امیری شرق

نجمای مرکز

حقانی مرکز

صنم و نجمای شرق

صنم ِ شرق

سوت ِ حسین خان

سوت ِ داوری

هرایی و چله هایش

اینم دانلود موسیقی رقص های مازندرانی:

آهنگ سپیده جانم

 جلوداری ، روونی ، شورشور

آهولار

سِما

بریون بزغاله

پیش نوازی

لاره

یه چوبه

کرماشو

دِ چوبه

بنوشه

سه چوبه

آ بانو

روونی

آی لاره

سما حال

کیجا سما

بالای نِفار

این هم سایتی برای فقط گوش دادن به آهنگها

آلبوم: موسیقی رقصهای مازندران

دو آلبوم دیگر که نام خواننده آنها در دسترس نیست  (١)    (٢)

در آخر هم  سایتی با نام مهر آوا را معرفی می کنم که می توانید آهنگهای مورد علاقه خود را هم دانلود و هم خریداری نمائید.

توضیح اینکه، الان متوجه شدم همه موارد فوق برای دالود تو ایران با مشکل فیلتر مواجه هستند، لذا برای دانلود باید از فیلتر شکن استفاده کنید.

[ شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

واقعا نمی دونم باید چی گفت، چند روزی  بعد از دیدن فحاشی های یه عده اراذل و اوباش، به نام حزب اللهی، به یکی از زنان این مملکت، بالاخره یکی از مسئولین وجدانش به درد اومده و حرفهائی در نفی این حرکت زدد، که این خودش جای بسی امیدواری است، هر چند بعد از یک سال و نیم فحاشی های یک عده،  به نام طرفداران حکومت اسلامی به مردم معترض، این حرکت رو می شه بعنوان سر آغاز یک حرکت و دیگاه جدید در مسئولین دونست، تا به امید خدا در آینده نزدیک شاهد به رسمیت شناختن معترضین باشیم.

شاید خیلی خوش بینانه به این موضوع نگاه می کنم، ولی حقیقت اینه که عده زیادی از معترضین به نتیجه انتخابات پارسال وجود دارند، که همچنان فکر می کنند می شه اصلاحات مورد نظر را در قالب این نظام به انجام رسوند.

بالاخره نمردیم و معنی حزب الله را هم فهمیدیم، حزب الله در قاموس طرفداران این دولت یعنی: راه بیفتی تو خیابون و هر کسی رو که مخالفته ببندی به فحش ناموسی و تا می خوره کتکش بزنی، فرقی هم نمی کنه که اون طرف یک جوون 17 ساله است یا پیرمرد 90 ساله، یک دختر نوجوونه یا یک زن میانسال، فرزند رئیس مجلس خبرگانه یا فرزند مشاور احمدی نژاد، البته اینا دارند از اسلام دفاع می کنند!!!!!

آخه یکی نیست بیاد بگه شما چه دشمنی با اسلام دارید که دارید اینطوری اونو نابود می کنید، کجای قرآن نوشته می تونی به نام دین به یک زن بی احترامی کنی؟ کدوم امام گفته؟

تو رو خدا دیگه دست از سر دین و ایمون مردم بردارید، چرا از خودتون مایه نمی گذارید، نکنه جریان به هاله نور مربوطه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

[ پنجشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٤:٢٠ ‎ب.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

در کجای دنیا، حماقتهائی بزرگتر از آن چه در بین رحم کنندگان اتفاق افتاده دیده شده است؟

و چه چیزی بیش از حماقت رحم کنندگان، به جهان صدمه وارد کرده است؟

وای بر کسانی که عاشق اند ولی نمی توانند بر ترحم خود مسلط شوند.

ابلیس روزی به من چنین گفت: ((حتی خداوند نیز بی جهنم مخصوص خود نیست. جهنم او عشق مفرط او نسبت به بشر است.))

و به تازگی شنیده ام که گفته می شود: ((خداوند در نتیجه ترحم نسبت به بشر بدرود حیات گفته است.))

--------------------------------------------------------------------------

ما همه با هم برابریم، مرد مرد است و در مقابل ملکوت خداوند ما همه یکسانیم! در مقابل خداوند! ولی اکنون این خدا مرده است و ما در مقابل اوباش، یکسان نخواهیم بود. ای عالی مردان، بازار را ترک گوئید.

بر خیزید و پیش روید! ای عالی مردان، تنها حالا ست که کوه آینده بشری درد زایمان خود راتحمل می کند. خداوند مرده است، اکنون ما می خواهیم ((زبر مرد)) زنده باشد.

-------------------------------------------------------------------------

ای بشر مواظب باش!

که واقعا نیمه شب عمیق چه می گوید؟

((من خفته بودم. خفته بودم و ناگاه از خواب عمیق بیدار شدم

جهان عمیق است،

و عمیق تر از آن است که روز تصورش را هم نتواند بکند!

غم آن عمیق است.

و شادی آن، حتی عمیق تر از غم آن است.))

غم گوید:(( از این جا برو!))

ولی شادی طالب ابدیت، آن هم ابدیتی عمیق و بسیار ژرف است.

((نیچه))

[ شنبه ٧ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

کرمانی: هر که خواهد که درستی خواب خویش را به دلیل و علامت نیک بداند، باید جهد کند که با طهارت بر پهلوی راست بخوابد و به هنگاک خفتن خدای تعالی را یاد کند و غذای زیاد نخورد و نه سیر باشد و نه گرسنه. چنانچه شخص با رعایت موارد فوق بخوابد، رویایی که می بیند راست آید و خواب را فراموش نکند.

روایت است از سلمان (رضی الله عنه) که، مردی اعرابی به خدمت رسول خدا(ص) آمد و عرض کرد، دیشب چنین خوابی دیده ام، و خوابی آشفته آغاز کرد. رسول خدا فرمود: ای اعرابی، دیشب چه خورده بودی؟ اعرابی عرض کرد: یا رسول الله، دیشب مقدار زیادی خرمای پخته خوردم. رسول خدا فرمود: این خواب تعبیر ندارد، زیرا علّت خواب تو پرخوری بوده است. معبّرانِ ناشی خواب های زیادی را تعبیر می کنند و تعبیر آن درست از آب در نمی آید، که علّت، عدم رعایت نکاتِ دقیقِ مربوط به خواب است. پس معبّر باید که از دانستن دقایق مربوط به تعبیر خواب غافل نباشد و اطلاعات لازم را از سائل بپرسد و بعد از آن به تعبیر خواب اقدام کند، تا آنچه گوید درست درآید.

ابن سیرین: برخی از مردم خواب می بینند، ولی تعبیر خواب آنها مربوط به خودشان نبوده و ممکن است برای یکی از نزدیکان آنها باشد. چنان که خواب کودکِ نابالغ بر پدر و مادرش تعبیر شود. اگر زن خواب ببیند بر شوهرش تعبیر شود.

قول تعالی: تعبیرِ گریختن از بیم حاکمان در زندگانی اینست که خواب بیننده در امان حق تعالی باشد.

[ چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۳:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

ابن سیرین: از عجایب خواب، یکی آنست که مردی در خواب، خیر و راحت یا شرّ و آفت ببیند و همان در بیداری به سرش آید. از عجایب دیگر خواب، یکی آنست که بسیاری از مردم به خوابِ خواب بیننده می آیند، که در بیداری نیز چنان شود. دیگر اینکه، برخی از مردم جاهل ممکن است در خواب سخن هائی گویند حکیمانه، چنانکه هیچ عالمی نتواند چنان سخن گوید و چون بیدار شود، آن سخن ها می تواند بازگو کند.

جابر: از عجایب خواب، یکی آنست که مرد در خواب لغتهای غریب بگوید و تفسیر بگوید و تفسیر آن کند و به بیداری از آن هیچ نداند.

کرمانی: از عجایب خواب، یکی آنست که مردم در خواب چیزی ببینند که وی را باشد و تعبیر چنان بود که در خواب دیده و آن، فرزند وی را بُوَد یا برادر وی را، چنان که یکی در خواب دید که ابوجهل مسلمان شد و تعبیر آن خواب در مورد پسرش انجام شد. مردی در خواب دید که اسید امیر مکّه مسلمان شد، به پسر وی عقاب اسید رسید. چون کودکی خواب بیند،‌خوابش برای مادر یا برادرش تعبیر شود. اگر بنده ای خواب ببیند، خوابش برای خواجه تعبیر شود و مثالهای دیگر.

[ چهارشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

دانلود آلبوم جدید محسن چاوشی با نام حریص

مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید

[ سه‌شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ