دهکده آرزوها
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
پيوندهای روزانه

دخترک خندید و

 پسرک ماتش برد !

 که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده

 باغبان از پی او تند دوید

 به خیالش می خواست،

 حرمت باغچه و دختر کم سالش را

 از پسر پس گیرد !

 غضب آلود به او غیظی کرد !

 این وسط من بودم،

 سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم

 من که پیغمبر عشقی معصوم،

 بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق

 و لب و دندان

 تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم

 و به خاک افتادم

 چون رسولی ناکام !

 هر دو را بغض ربود...

 دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:

  او یقیناً پی معشوق خودش می آید !

 پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:

 مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد !  

سالهاست که پوسیده ام آرام آرام  

عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز 

جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،

 همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:

 این جدایی به خدا رابطه با سیب نداشت!

[ شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٢:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

دانیال: خواب در اصل دو چیز است: یکی آگاه کند از حقیقت حال ها، دوم پیدا کننده بر سر انجام کارها و این دو اصل بر چهار قسم است: اوّل خواب آمر (یعنی فرماینده)، دوّم خواب زاجر (یعنی بازدارنده)، سوم خواب منذر، چهارم خواب مبشّر (یعنی بشارت دهنده) است. عبدالله عباس گوید که رسول خدا (ص) فرمود: دیدن خواب بر سه قسم است: یک قسم از خدای تعالی بشارت مومنان را در زندگانی ایشان ، دوّم قسمی از وسوسه های شیطان است که مومنان را اندوهگین گرداند، سوّم خوابهای آشفته و مختلف.

حضرت صادق(ع): خواب بر سه قسم است: اوّل خواب محکم، دوّم خواب متشابه، سوّم خواب اضغاث و احلام. خواب اضغاث و احلام را چهار گروه مردم ببینند: یک گروه کسانیکه طبعشان به فساد رفته باشد، دوّم کسانی که در حالت مستی خوابیده باشند، سوّم کسانی که طعام غلیظ (چون بادمجان، نمک، عدس و ترشی ها) خورده باشند، چهارم کودکان نابالغ.

ابن سیرین: خواب بر دو نوع است: یکی خواب محکم، که درست و راست باشد، نوع دوم را اضغاث و احلام گویند یعنی خواب های مختلف و درزها و گیاه که به عربی اضغاث نامیده می شود، زیرا هر نوع گیاه، از تر و خشک و سبز و زرد و سرخ و غیره در این باشد. این نوع خواب را که اضغاث و احلام خوانند خود بر سه نوع است: نوع اوّل از اغلب طبع، نوع دوّم از نمایش شیطان و نوع سوّم از حدیث نفس.

کرمانی: خواب بر سه قسم است: اوّل، بشارت بود از خدای عزّ و جلّ، دوّم آن بود که شیطان وسوسه کند مردم را و سوّم آنکه، مردم با نفس خویش سخنی گویند که از هوس، آن سخن را در خواب ببینند. امّا خواب راست را فرشته یی نماید از فرشتگان مقرّب و آن فرشته از لوح محفوظ به مردم از بهر بشارت به چیزی که مردم کرده باشند یا خواهند کرد، یا وی را بترسانند به سبب گناهی که کرده بود یا خواهد کرد، تا بنده پناه گیرد به خدای عزّ و جل و از وی بترسد و زنهار خواهد تا شرّ آن خواب از وی رفع شود و خیر آن زود به بنده برسد و از این سبب است که چون مردم خواب ببینند و فراموش کنند، وی را گویند توبه کن، که فراموش کردن خواب معصیت است، زیرا نماینده ی خواب فرشته ای است از لوح محفوظ.

جابر: خواب بر دو نوع است: یکی راست و دیگری دروغ. امّا خواب راست خود بر سه قسم است: اوّل تبشیر، دوّم تحذیر، سوّم الهام. خواب تبشیر: خوابی است که خداوند فرشته ی رویا را بر  لوح محفوظ بنده موکّل کرده تا حوادث و سرنوشتی که در انتظار بنده است به او نشان دهد. پس چون کسی را بشارت خواهد رسید در کارهای دنیا و آخرت، آن فرشته به حکم الله تعالی آن کسی را در خواب بنماید از بهر دو چیز: یکی از بهر پند دادن مسلمانان، دوّم از بهر حجّت گرفتن از کافران در روز قیامت.

خواب تحذیر آنست که ایزد تعالی فرشته رویا را مامور کند، تا در خواب راه گناه و معصیت را به بنده نشان دهد و از او بر حذر کند از آن راه. خواب الهام آنست که ایزد تعالی فرشته ی رویا را مامور کند تا در خواب راه های نیکی، طاعت، بندگی، ظلم نکردن، از گناهان دوری کردن و از معاصی توبه کردن را به بنده نشان دهد.

قول تعالی: بدان که خواب دروغ بر سه نوع است: همّت، علّت و خواب شیطان (آشفته). امّا خواب همّت آن است که مردم در بیداری فکری کنند و در خواب همان اندیشه ببینند، این خواب اصالت نداشته و تعبیری ندارد. خواب علّت آن است که کسی از درد ناحیه ای از بدن خود در خواب بنالد، این نوع خواب نیز بی اصالت است و تعبیر ندارد.

در ادامه در خصوص عجایب خواب می نویسم

[ جمعه ٢٩ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

شناخت خواب و مزاج آن:

حکما گویند: علّت خواب، بخارهای تر و معتدل است که بعد از غذا خوردن از تن به سوی مغز بالا می رود. از این بخارها دو گونه منفعت حاصل می شود: اول آنکه، تمام اندامها و حواس استراحت می کنند، دوم آنکه، غذای مصرف شده هضم می شود. چنین خوابی را معبران، خواب طبیعی گویند. بعضی از حکما گفته اند که خواب دیدن، درگیر شدن روح با حواس است. بعضی نیز گفته اند: خواب دیدن یک فعل مغزی و طبیعی ست، یعنی قدرت تخیّل و تفکّر و غیره با خوابیدن تقویت می شوند و این قوا فعالیتهای روح است و مربوط به مغز می شود. چنانچه کسی به مطالعه مشغول شود و کم بخوابد، گرمی و خشکی بر مزاج مغزش غالب می شود، پس روح نفسانی از تلاش سخت بدنی سست و ضعیف می شود و آن شخص بیمار می گردد، که باید به وسیله ی موادی با  طبیعت سرد مثل: روغن بنفشه، روغن نیلوفر و غیره معالجه شود.

حکما خواب را سه نوع می دانن: اوّل، خواب طبیعی، دوّم، خواب غیر طبیعی و سوّم خواب به عینه. چنان که حکمای سلف گفته اند: خواب طبیعی قوت طبیعی را نیرو می ده، زیرا گرمی تن را از درون نیک نگاه می دارد و قوت طبیعی قوی تر می شود. اما خواب زیاد قوت نفسانی را سست تر می کند، زیرا تَری بر آن چیره می شود. سستی از آن جهت بود که گذرهای روح نفسانی در اندامها بسته شود و نیز جوهر روح انسانی از خیرگی و تَری تیره شود، اما خواب کافی خستگی را زایل کند و مواد سمّیِ ایجاد شده در بدن را همراه عرق از تن دفع کند.

خواب غیر طبیعی سه نوع است: اوّل از فساد مزاج روح و اندامها، دوّم، از زیاد شدن آمیزش خون و صفرا و بلغم و سودا و سوّم، از خوردن غذاهای غلیظ. مزاج خواب، سرد و تر است، زیرا مادّه آن از  سردی و تَریِ مغز ظاهر شود و دلیل این است که چون بر دماغ کسی گرمی و خشکی غالب شود، آسایش نیابد، اگر سردی و تری غالب شود، وی بسیار می خوابد و از خواب سیر نمی شود. پس اگر کسی گفت که چگونه دانستی خواب فعلی ست از افعال مغز و خواب چه ارتباطی با قدرت تخیّل و تفکّر و عقل دارد؟ جوابش آن است که: باز دانستم از خفتن به هر سه قوّت ضعیف و خلل یافتم، پس، از عقل بدانستم که همچنان پست ایستادن است و خفتن بر آسایش دلیل است و آسایش قوت های دماغ است. پس به این دلیل به من ثابت شد که خواب فعلیست از افعال مغز.

در پست بعدی قسمت های خواب و عجایب آن را ذکر میکنم و پیشنهاد می کنم حتما مطالعه کنید.

[ سه‌شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

نمی دونین این مهرنوش چیکار کرده؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

واقعا این آهنگش بی نظیره. اصلا دلم نمیاد بیخیالش شم.

اینم لینکش برای دانلود آهنگ    (همیشه کم میارمت)

اینم متن ترانه:

همین که می نویسمُ و به واژه می کشم تو رو

دوباره بارِغم می شینه روی شونه های من

همین که میشکفی مثِ یه گل میونِ دفترم

دوباره گرمی لبات، دوباره گونه های من

همین که میری از دلم، قرار آخرم میشی

دوباره زخم می خورم، دوباره باورم میشی

همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت     

نمیشه که نبارمت...

همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت     

نمیشه که نبارمت...

گریه فقط کار منه، تو اشکاتو حروم نکن

به واژه ای نمیرسی، اینجوری پرس و جو نکن

فاصله ها مال منن، تو فاصله نگیر ازم

بمون که باورت بشه، گریه نمیشه سیر ازم

همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت     

نمیشه که نبارمت...

همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت     

نمیشه که نبارمت...

همین که می نویسمُ و به واژه می کشم تو رو

دوباره بارِغم می شینه روی شونه های من

همین که میشکفی مثِ یه گل میونِ دفترم

دوباره گرمی لبات، دوباره گونه های من

همین که میری از دلم، قرار آخرم میشی

دوباره زخم می خورم، دوباره باورم میشی

همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت     

نمیشه که نبارمت...

همیشه کم میارمت، همیشه کم میارمت     

نمیشه که نبارمت...

[ شنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۳:٠٧ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

موسیقی مناطق مرکزی مازندران که تقریبا خاستگاه اصلی کلیه نغمات، آواها و نواهای پنجگانه تبری زبان به شمار می آید در همه نواحی کوهستانی از هزار جریب تا کوهستانهای کجور و محال ثلاث و در نواحی جلگه ای از میاندرود تا شرق رودخانه چالوس عمومیت و کاربرد دارد. این موسیقی از یک سو بر پایه دو مقام آوازی پر اهمیت منطقه یعنی تبری و کتولی بنا شد و از سوی دیگر بر محور دهها قطعه و تکه سازی چوپانی منطقه شکل گرفته و گسترش یافت. دو مقام کتولی و تبری رفته رفته به موسیقی سازی منطقه راه یافتند و بر غنا و تنوع آن افزودند. مقام تبری با استفاده از اشعار منسوب به امیر پازواری هم در بخش سازی و هم در بخش آوازی به امیری شهرت یافت. کتولی نیز تحت تاثیر موسیقی سایر مناطق و اقوام، حالات مختلفی یافت که اصلی ترین و کهن ترین آواهای کتولی رایج در مناطق مرکزی است. علاوه بر این شبه مقاماتی آوازی همچون ((چاروداری حال)) و منظومه های متعددی همچون((طالبا)) ارکام و اساس موسیقی این منطقه را تشکیل می دهند. با الهام از مقامات و منظومه های مورد بحث، آواهای دیگری با عنوان سوت ها بروز یافتند که می توان آنها را از نظر ساختاری در چارچوب ریز مقامات مورد بررسی قرارداد. این مجموعه در کناره ((گَهرِه سری)) ها یا ((لالائی))ها، ((نواجش))ها، ((موری)) و ریزمقامات یا ((کیجاجان))ها کلیات موسیقی آوازی مناطق مرکزی مازندران را تشکیل می دهند.

مایگیِ آواهایِ مازندرانی در شور و دشتی است و آن دسته از مقامات و ریزمقامات آوازی یا سازی که با مایه هائی جدا از مایگی فوق ملاحظه می شوند از موسیقی سایر مناطق و یا اقوام الهام یافته و به موسیقی منطقه پیوسته اند. موسیقی سازی نیز در این منطقه بسیار متنوع و پُر تعداد است.

اصلی ترین و قدیمی ترین بخش از این موسیقی شامل تعدادی از قطعات سازی است که به شیوه های زندگی دامی کهن اختصاص دارد. هرچند در حال حاضر جنبه های کاربردی این تکه ها از میان رفته است ولی همچنان در نوای ساز چوپانان و یا نوازندگان جاری است. از اصلی ترین این تکه ها باید از ((کمرسری))، ((تریکه سری))، ((کِردِحال)) یا ((چپون حال))، ((میش حال))، ((بورسری))، ((دشتی حال))، ((ولگِ سری)) و ((سنگین سما)) نام برد که توسط ((لَلِه وا)) یا ((نی)) چوپانی مازندران نواخته می شوند.

بخش دیگری از موسیقی سازی این منطقه را باید در موسیقی مراسم و آئین ها جست و جو کرد که توسط سّرنا نواخته می شود.

شاخص ترین این تکه ها که در عروسی، جشن ها و اعیاد مورد استفاده قرار می گرفته اند، ((جلوداری))، ((ورساقی))، ((اَروس یار))، ((گورگه))، ((روونی))، ((جلیت))، ((ترکمونی))، ((حناسری))، ((کلنج زر))، ((دّرون))، ((اَروس کفا))، ((پیشنوازی)) و ... نام دارد.

برخی از این تکه ها مانند ((اَروس یار)) و ((جلوداری)) بعد ها به قطعات لَلِه وا  پیوسته و توسط این ساز نواخته شدند. علاوه بر این آنچنان که پیشتر اشاره شد بسیاری از این مقامات و منظومه های آوازی همچون ((تبری)) (امیری)، ((کتولی))، ((طالبا))، ((نجما))، ((حقانی))، ... به موسیقی سازی الحاق یافته و به جمع قطعات لَلِه وا و کمانچه افزوده شدند.

نتیجه اینکه ریزمقامات یا ترانه های مازندرانی بر اساس مقامات آوازی و سازی این منطقه پدید آمدند.

[ دوشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]
نفرین ابد بر تو که آن ساقی چشمت      
                                       دردی کش خمخانه تزویر و ریا بود

پرورده مریم هم اگر چشم تو میدید          

                                      عیسای دگر میشدوغافل زخدا بود

نفرین ابد بر تو که از پیکر عمرم           

                                 نیمی که روان داشت جدا کردی و رفتی

نفرین ابد بر تو که این شمع سحر را       

                                      در رهگذر باد رها کردی و رفتی

نفرین به ستایشگرت از روز ازل باد         

                                  کاین گونه تو را غره به زیبایی خود کرد

پوشیده ز خاک آیینه حسن تو گردد        

                                کاین گونه تو را مست ز شیدایی خود کرد

این بود وفاداری و این بود محبت؟           

                              ایکاش نخستین سخنت رنگ هوس داشت

ای کاش که آن محفل دلساده فریبت     

                             بر سر در خود مهر و نشانی ز قفس داشت

دیوانه برو ورنه چنان سخت ببوسم           

                               لبهای تو می ریخته را کز سخن افتی

دیوانه برو ورنه چنان سخت  خروشم                

                                تا گریه کنان آیی و در پای من افتی

دیوانه برو تا نزدم چنگ به گیسوت                    

                                   صورتگر تو زحمت بسیار کشیده

تا نقش تو را با همه نیرنگ به  صد رنگ            

                                 چون صورت بی روح به دیوار کشیده

تنها بگذارم که در این سینه دل من                    

                                 یک چند لب از شکوه بیهوده ببندد

بگذار که این شاعر دلخسته هم از رنج             

                                   یک لحظه بیاساید و یکبار بخندد

ساکت بنشین تا بگشایم گره از روی             

                              در چهره من خستگی از دور هویداست

آسوده گذارم که در این موج سرشکم        

                              گیسوی بهم ریخته بر دوش تو پیداست

من عاشق احساس پر از آتش خویشم         

                                خاکستر سردی چو تو با من ننشیند

باید تو ز من دور شوی تا که جهانی             

                                    این آتش پنهان شده را باز ببیند


[ جمعه ۱٥ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٥:٤٧ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

 

 

این عکس زیبا رو از وبلاگ یکی از دوستان میدانکی گرفتم (داود شفیعی).

[ چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

موسیقی مازندران هنوزدر کلیه مناطق طبری زبان کشور معمول است. از همین رو گستره جغرافیائی این موسیقی علاوه بر استان مازندران، برخی از نواحی را که امروزه از نظر تقسیمات کشوری در محدوده تهران، سمنان و دامغان قرار دارد در بر می گیرد. بر همین اساس مردم ساکن در بخش های عمده ای از کوهستان های البرز همچون قصران قدیم شامل لواسانات، اوشان و فشم - رودهن، بومهن و دماوند - فیروزکوه، سوادکوه لاریجان و دو سمت رودخانه هراز، کوهستان های سه هزار و دو هزار - کجور، چلاو و بند پی - دودانگه، چهاردانگه تا هزار جریپ شرقی - راکان، شاه کوه، شاهوار در نواحی جنوبی گرگان و علی آباد کتول از این موسیقی استفاده می کنند.

از سوی دیگر این موسیقی در مناطق وسیعی از جلگه های شمالی البرز و سواحل جنوبی دریای مازندران یعنی از دشت های غیر ترکمن نشین کتول و بلوک آستارآباد قدیم در شرق تا دو سوی نشتارود در غرب استان مازندران عمومیت دارد. پهنه یاد شده که خود یکی از متراکم ترین مناطق قومی کشور به شمار می آید به لحاظ فرهنگ موسیقی نیز دارای تنوع و گونه گونی چشمگیری است. پژوهش های جدی در موسیقی نواحی مختلف تبری زبان علت و چرائی این تفاوتها را آشکار می کند. نفوذ فرهنگ موسیقیائی برخی از اقوام خارجی همچون گدارها و مهاجرت و اسکان گروه هائی از تیره و طوایف داخلی چون ((درزی ها)) از موجبات تحول و تنوع در موسیقی منطقه بوده است.

علاوه بر این رواج موسیقی مذهبی در اشکال ساده و ابتندائی خود از زمان دیلمیان تا گسترش انواع چاووشی ها، سحرخوانی ها، نوحه ها و مراثی به ویژه شکل گیری انواع نمایش های پیچیده مذهبی و شبیه خوانی ها که در منطقه همواره با آواها و نغمات دیگر مناطق ایران و موسیقی ردیفی همراه بوده است، از موجبات این تغییر شمرده می شود.این همه علل اساسی چند گئنگی موسیقی مازندران قلمداد می شود ضمن اینکه نباید عامل موثر موسیقی مناطق همجوار این استان را در تغییرات نادیده انگاشت.

طبیعی است فرهنگ موسیقی نواحی هم مرز استان همچون موسیقی خراسانی و گیلکی به لحاظ احساسات مشترک ملی و قومی، نزدیکی های مضمونی و مایگی مشترک تاثیرات عمیق و آشکاری بر موسیقی مازندران به جای نهاده اند.

ضمن اینکه موسیقی ترکمنی با وجود تفاوت فاحش ساختاری به دلیل قرن ها استمرار، مجالست و هم نشینی های بخش های ترکمن با خنیاگران بومی تحولات شگرفی را در موسیقی برخی از مناطق تبری زبان همجوار خود ایجاد نموده است.

با توجه به موارد فوق می توان موسیقی مازندران را به پنج دسته جداگانه تقسیم نمود. که هر یک از آن ها به رغم وجو وجوهات مشترک داری ویژگیهای انحصاری نسبت به یکدیگر هستند.

موسیقی مناطق پنجگانه مازندران:

١ - موسیقی اصیل تبری (مربوط به کوهستان ها و جلگه های مرکزی مازندران.)

٢ - موسیقی علی آباد کتول (مربوط به بلوک آستارآباد قدیم به مرکزیت پیچک محله.)

٣ - موسیقی گُداری (به مرکزیت قنبر آباد بهشهر)

۴ - موسیقی خنیائی شرق استان (مربوط به جلگه های شرق مازندران از کردکوی تا میاندرود ساری.)

۵ - موسیقی غرب مازندران (از دو سوی رودخانه چالوس تا دو سوی رودخانه نشتا.)

[ سه‌شنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

در گاه شماری مازندارنی که به نام « فرس قدیم » شناخته می شود ، سال 365 روز دارد و آن دوازده ماه 30 روز است و 5 روز به نام « پیتک » یا « پتک » این سال ، 6 ساعت و کسری کمتر از 1 سال خورشیدی دارد و از این رو ماههای آن گردان است و جای هر ماهش با گذشت 128 سال یک ماه پیشتر می افتد. مازندرانی ها سال این گاهشماری را از « ارکه ما» ( آذرماه ) آغاز و به « اونما» ( آبان ماه ) ختم می کنند. پنج روز « پیتک » را هم به پایان « اونما» می افزایند و هر یک از ماهها را به ترتیب زیر چنین می خوانند: ارکما ( آذرماه ) دما یا دیما ( دی ماه ) وهمن ما ( بهمن ماه ) نوروز ما یا نرزما یا عیدما ( اسفندماه) سیوما یا فردین ما ( فروردین ماه ) کرچ ما یا ک'رچ ما ( اردیبهشت ماه ) هر ما ( خرداد ماه ) تتیرما ( تیر ماه ) مردال ما یا ملارما ( مرداد ماه ) شرویرما یا شروین ما ( شهریور ماه ) میرما ( مهرماه ) اونما ( آبانماه ) نظیر این گاه شماری را « امیر تیمور قاجار » در زمان محمدشاه قاجار ، در کتاب « نصاب طبری » زیر عنوان « اسامی ماههای فرس » چنین یاد کرده است : سیوماه و کرچ و هره ماه تیر دگر هست مردال و شروین میر چه اونه ماه  وارکه ماه است و دی ز پی وهمن و هست نوروز اخیر پتک را بدان خسمه زائده به آئین هرگز صغیر و کبیر مازندرانی ها نخستین روز هر ماه را« مارماه » می نامند و در سپیده دم آن در هر خانه مرد یا زن یا کودکی خوش قد پا به آستانه خانه میگذارد تا به آن خانواده ، آن ماه تا آخرین روز هایش خوش بگذرد. نیز در روز « مارما» هر ماه داد و ستد نمیکنند و چیزی به کسی نمی دهند یا نمی بخشند و چنین کارهایی را بدشگون می پندارند. چگونگی هوای هر روز از پنج روز پیتک را نشانه ای از هوای ماهی از پنج ماه پس از آن می دانند. اگر هوای نخستین روز پیتک آفتابی باشد هوای روزهای « ارکما» را هم آفتابی می پندارند. یا اگر هوای دومین روز آن بارانی باشد ، هوای « دما» را بارانی می دانند،بهمین گونه چگونگی « وهمن ما» و »« فردین ما» و « نوروزما» می انگارند. همچنین هوای هر یک از روزهای طاق « کرچما» را تا چهاردهم، یعنی روزهای اول و سوم و پنجم .سیزدهم ، که جمله هفت روز می شود، نشانهای از هوای روزهای « کرچما» و شش ماه دیگر سال می دانند. مثلا اگر آسمان روز اول « کرچما» گرفته و بارانی شود ، هوای سراسر ماه «کرچما» را گرفته و بارانی می پندارند. یا اگر هوای روز سوم آن باز و آفتابی شود، هوای تمام روزهای ماه « هر ما» را باز و آفتابی خواهند دانست. بهمین طریق هوای روزهای پنجم و هفتم و سیزدهم را نشانه هائی از برای هوای ماه های «تیرما » « مردال ما» و ..« اونما» می انگارند این هفت روز از « کرچما» را « کرچ در» می نامند و در این روزها گلکاری نمی کنند، تن نمی شویند، موی سر و چهره نمی تراشند و پشم گوسفند و موی بز نمی چینندو چون معتقدند که : اگر گلکاری بکنند مار درخانه شان آشکار خواهد شد و آشیانه و تخم گذاری خواهد کرد. اگر موی سر بتراشند یا تن بشویند ، موی سر و تن و چهره شان سفید می شود و می ریزد. اگر پشم گوسفند یا موی بز را بچینند، بیماری و بلا در دام می افتد.

* * *
آغاز تاریخ تبری همزمان با سال 31هجری است.پس از در گذشت یزدگرد سوم،اسپهبد گیل ژاماسبی پادشاه تبرستان برای آیین نیاکان خود پرچم استقلال برافراشت از آن زمان تاریخ نوین مازندران پس از ظهور و گسترش اسلام در این سرزمین آغاز گشت هر سال تبری به چهار بخش،بهار،تابستان،پائیز،زمستان تقسیم می شود هر سال دارای دوازده ماه است و هر ماه سی روز می باشد که به اضافه پنج روز پتک می شود.در سال چهارم یک روز به پتک افزوده می شود و نام آن شیشک است، آغاز هر سال تبری از نخستین روز از فردینه ماه یعنی برابر با 3 مرداد ماه شمسی و 25 جولای میلادی است.

[ یکشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]
[ جمعه ۸ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

یه سری عکس از روستاهای منطقه و کل منطقه از گوگل ارث گرفتم تا دوستان با موقعیت کلی منطقه آشنا شوند.

عکس بالا متعلق به روستای لارماست.

عکس بالا متعلق به روستای اجارستاق است که روستای بالا سمت چپ کلاخیلاست و روستای پائین سمت چپ بالا و پائین محله است و روستای سمت راست میدانک می باشد.

عکس بالا متعلق به روستای کلاخیل می باشد.

این هم عکس کلی منطقه است که در آن دریاچه ی پشت سد سلیمان تنگه را مشاهده می نمائید، در بالای سد هم که دو منطقه خالی از جنگل در دو طرف رودخانه وجود دارد، یکی (سمت چپ) منطقه روستای ورکی می باشد و دیگری (سمت راست) منطقه روستاهای اجارستاق می باشد.

 

[ یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

چند روز پیش داشتم خبرهای لیگ یک، بخصوص تیم ساری رو پیگیری می کردم که با نهایت تاسف دیدم مربی این تیم کماکان یکی از همون مربی های ٢٠ سال پیش فوتبال ساری هست، کسی که سالها پیش  وقتی تیم آستان قدس ساری تو لیگ آزادگان بازی می کرد، مربی این تیم بود و  به من که به اعتقاد تمام علاقه مندان فوتبال ساری یکی از بهترینها بودم اجازه خود نمائی نداد چون من هیچ نسبتی (فامیلی، بچه محلی، پولی و ...) با اون نداشتم، بدون اینکه حتی یه تست خشک و خالی از ما بگیره  از من خواست بمونم تا تو تیم امید تمرین کنم، در حالیکه یکی از بهترین بازکنان اون موقع ساری (مجتبی مهمی) منو دعوت کرده بود. با کمال تاسف باید بگم تا زمانیکه این مربی و دارو دسته این مربی تو فوتبال ساری همه کاره هستند فوتبال اونجا هیچ پیشرفتی نخواهد داشت.  شهری که یه زمانی بازیکانی مثل مجتبی تقوی رو به تیم ملی داد  و بازیکنانی مثل شیث رضائی رو داره و خیلیهای دیگه که مجبورند برای پیشرفت از این شهر فرار کنند، در حالیکه  استعدادها ی بی نظیری  تو این شهر هستند که بدلیل فساد موجود در فوتبال ساری و باند بازیهای موجود از بین میروند و هیچ جائی برای خود نمائی پیدا نمی کنند. سوال من اینه چرا شهری مثل ساری با اون قدمت تو فوتبال ایران هیچ نماینده ای نباید تو لیگ برتر داشته باشه، شاید خیلیا بگن تو این استان صنعت و کارخونه های بزرگ نداریم که از تیم حمایت کنه، ولی من میگم اگه اینا از فوتبال ساری کنده بشن و عین بختک به اون نچسبند فوتبال ساری هم پیشرفت می کنند.

این مربی اگه چاره داشت همچنان محمد اسماعیلی رو بازی می داد یا چند تا از بچه محلهای دیگرش رو که نمی خوام اسم بیارم.

اینا رو گفتم تا کمی خودم رو خالی کنم، چون واقعا اونجا دارند در حق بچه ها اجحاف می کنند و هیچ کس هم نیست جلوی اینا رو بگیره یعنی واقعا مربی قحطیه که اون باید بیست و خورده ای سال همچنان تیمهای ساری رو بچرخونه، اگه اون این توان رو داشت که تا حالا چرا هیچ تیم اون به دسته بالاتر صعود نکرد. هر چند خانه از پای بست ویران است.

همینجا تو تهران هم از این داستانها داریم ولی خوب اینجا جای پیشرفت برای با استعدادها فراوونه و اگه کسی همت کنه می تونه خودش رو بالا بکشه، درد من شهرمه که سالهاست تیمی تو لیگ برتر نداره در حایکه من می دونم چه استعدادهائی اونجا خوابیده است.  نه تو ساری ، تو همه شهرهای استان، فکر می کنید مهرداد اولادی کیه؟، نوروزی تو پرسپولیس کجائیه؟، عمران زاده تو استقلال کجائیه؟ و و و و و و

آهای مسئولین ورزش استان مازندران فوتبال استان و ساری رو دریابید..................

[ یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]

بعد از نوشتن مطلب قبلی که خودش بعد از کلی تغییرات و حذف کردنها اتفاق افتاد، هنوزم نتونستم خودم رو از نوشتن همچین مطلبی راضی کنم، احساس می کنم این مطلب باعث بشه خواننده احساس خوبی بهش دست نده، خلاصه اینکه این مطلب مفت نمی ارزه، ولی نمی خوام پاکش کنم تا همیشه این مطلب منو یاد این موضوع بندازه که هر مطلبی رو نباید گفت و بعضی حرفها همیشه باید تو صندوقچه باقی بمونند، باید برا خالی شدن و برای اینکه بتونی احساس خوبی بدست بیاری نیاز نیست که دیگران رو برنجونی یا مجبور کنی به گذشته تو سفر کنند، اینا چیزائیه که فقط برای خود آدم شادی و نشاط می آره.

فکر می کنم دارم کمی راحت می شم ، همه مشکلات قدیم رو چند سالی هست پشت سر گذاشتم و هیچ نقطه تاریکی ندارم.

همیشه گفتن داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حسابه. پس ما هم هرچه داشتیم تموم شد. زندگی رو باید با تمام پستی و بلندیهاش پشت سر گذاشت و اصلا زیبائی اون به همین چیزا ست و یه روزی به خودت افتخار می کنی و همه اتفاقات ، چه تلخ و چه شیرین برات خاطرات شیرینی خواهند شد.

زندگی » زیباست، کو چشمی که « زیبائی » به بیند ؟

کو « دل آگاهی » که در « هستی » دلارائی به بیند ؟

 

صبحا « تاج طلا » را بر ستیغ کوه، یابد

شب « گل الماس » را بر سقف مینائی به بیند

 

ریخت ساقی باده های گونه گون در جام هستی

غافل آنکو « سکر » را در باده پیمائی به بیند

 

شکوه ها از بخت دارد « بی خدا » در « بیکسی ها »

شادمان آنکو « خدا » را وقت « تنهائی » به بیند

 

« زشت بینان » را بگو در « دیده » خود عیب جویند

« زندگی » زیباست کو چشمی که « زیبائی » به بیند ؟

[ شنبه ٢ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ۳:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مجتبی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ